خبر ایرانی - آخرين عناوين فرهنگ و هنر :: نسخه کامل http://newsirani.com/art Sun, 09 Sep 2018 12:12:11 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://newsirani.com/skins/default/fa/normal1/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبر ایرانی http://newsirani.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری خبر ایرانی آزاد است. Sun, 09 Sep 2018 12:12:11 GMT فرهنگ و هنر 60 رقابت پُرحاشیه محمدرضا گلزار و حمید گودرزی در تلویزیون http://newsirani.com//news/109608/رقابت-پ-رحاشیه-محمدرضا-گلزار-حمید-گودرزی-تلویزیون به گزارش خبرایرانی، این روزها بازار افشاگری در فضای برنامه‌سازی صدا و سیما داغ است، از افشاگری هنرمندان از سانسورهای عجیب و غریب صدا و سیما در سال‌های گذشته گرفته تا انتقاد چند مجری تلویزیونی از یکدیگر. بعد از دعواهای درگرفته بین برنامه‌های «دورهمی» و «من و شما» در سال گذشته سر مصاحبه با مرحوم ملک‌مطیعی و شایعه‌سازی درباره امیرعلی نبویان که برنامه ورزشی ساخته و به مذاق ورزشی‌سازها خوش نیامده بود، اینک اختلاف بین دو مسابقه مشابه در شبکه سه و پنج سیما نیز خبرساز شده است. از هفته گذشته، اختلاف بین مسابقه «۵ ستاره» شبکه پنج با اجرای حمید گودرزی و مسابقه «برنده باش» شبکه سه با اجرای محمدرضا گلزار بالا گرفته است و عوامل این دو برنامه مقابل هم صف‌آرایی کرده‌اند. دوست کارگردان یا شرکت کننده عادی مسابقه؟ ابتدا، حمید گودرزی از رقیب شبکه سه انتقاد کرده و گفته بود مسابقه تلویزیونی گلزار، کپی از ایده آنهاست که دومین فصل پخش را می‌گذراند. البته پیش از این هم از «برنده باش» با عنوان کپی دمِ‌دستی از نمونه خارجی که فیلم ستایش شده «میلیونر زاغه‌نشین» براساس آن ساخته شده و اسکارها را درو کرده بود، نام برده شده بود. در ادامه، ویدئویی از مسابقه «۵ ستاره» در فضای مجازی پخش شد که نشان می‌داد یکی از مهمان‌ها، از دوستان کارگردان مسابقه و نه مخاطبان عادی برنامه بوده است. جالب این‌که در ویدئویی که به عنوان رسوایی تلویزیون در فضای مجازی دست به دست می‌شود، تصاویری به نمایش درمی‌آید که به مهمان برنامه که از پس پاسخ دادن به سوال ۱۰۰ هزارتومانی برنمی‌آید، چندبار شانس پاسخگویی داده می‌شود که بازهم او موفق نمی‌شود. در این ویدئو که بسیاری ساخت و انتشار آن را بی‌ربط به عوامل مسابقه رقیب (برنده باش) نمی‌دانند، ابتدا تصاویر شرکت کننده در استودیوی مسابقه «۵ ستاره» به نمایش درمی‌آید و بعد تصاویر او در اینستاگرامش با کارگردان تلویزیونی مسابقه نمایش داده می‌شود؛ این یعنی مهمان برنامه یکی از رفقای عوامل تهیه بوده و از شانس بد سازندگان مسابقه، حتی قادر به پاسخ‌گویی به یک سوال ساده هم نشده است. این درحالی است که برنامه «۵ ستاره» برای دعوت مهمانانش، یک مکانیسم ساده ارسال پیامک و یا ثبت‌نام از طریق اپلیکیشن سروش یا تلگرام دارد. مهمان‌ها بعد از ارسال پیام اگر به هفت سوال از ده سوال پاسخ دهند، اجازه ورود به مسابقه را کسب می‌کنند و دعوت می‌شوند. عوامل «۵ ستاره» اعتقاد دارند این مهمان حاشیه‌ساز هم در سامانه پیامکی شرکت کرده بوده است. آن‌ها البته می‌گویند برای این موضوع هم سند دارند و هم این‌که اگر قرار بر پارتی‌بازی بوده است، چرا شرکت‌کننده مورد نظر در مرحله اول حذف شده و به او کمکی نشده است. کارگردانی که ۱۰۰ میلیون تومان برد! در سوی مقابل، برنامه «برنده باش» با اجرای محمدرضا گلزار است که در اتفاقی عجیب، شرکت‌کننده‌های قسمت دومش، منوچهر هادی، کارگردان سرشناس کارهای اخیر گلزار و همسرش یکتا ناصر بودند؛ کسی که در این مسابقه جایزه ۱۰۰ میلیون تومانی را برنده شد. البته ابهام‌ها و شایعاتی هم درباره یکی از شرکت‌کننده‌های برنامه اول که ۸۰ میلیون تومان برنده شد، وجود دارد، شرکت‌کننده‌ای که می‌گویند به یکی از اسپانسرها مرتبط است و گلزار هم در طول مسابقه او را آقای دکتر خطاب می‌کند. برای حضور در برنامه محمدرضا گلزار، اپلیکیشنی وجود دارد که متقاضی پس از نصب آن‌، به تعدادی سوال پاسخ می‌دهد که با هر پاسخ درست امتیاز می‌گیرد و یک سوال جدید برایش باز می‌شود، اما اگر سوالات تمام شود هم، جای نگرانی نیست، چراکه متقاضی می‌تواند ۲۰ هزار تومان بپردازد و سوال اضافه بخرد و این سامانه از این طریق هم برای عواملش درآمدزایی دارد. در پایان هر هفته هم ۵ نفری که بیشترین امتیاز را کسب کرده باشند، راهی استودیوی «برنده باش» می‌شوند تا شانس و اطلاعات عمومی خود را برای جایزه ۲۰۰ میلیون‌تومانی امتحان کنند. حالا در این شرایط، این‌که چطور منوچهر هادی به مسابقه راه پیدا کرده و بالاترین جایزه را هم برده است، به‌قدری حساسیت برانگیز بود که اعتراض بسیاری را درآورد؛ آن‌هم در برنامه‌ای که محمدرضا گلزار تمام رکوردهای دریافت دستمزد را برای آن شکسته است. درحالی که تلویزیون بازرسانی را برای قرعه‌کشی‌هایش دارد تا در آن‌ها تقلب نشود، به نظر می‌رسد چنین مکانیسمی را برای مسابقه‌هایی از این دست ندارد. برای همین، این شائبه که بده بستان‌های رفاقتی و کاری در قالب چنین مسابقاتی راه افتاده، در سطح افکار عمومی شکل گرفته است. ]]> فرهنگ و هنر Sun, 09 Sep 2018 07:38:43 GMT http://newsirani.com//news/109608/رقابت-پ-رحاشیه-محمدرضا-گلزار-حمید-گودرزی-تلویزیون کیمیا علیزاده ازدواج کرد + عکس http://newsirani.com//news/109564/کیمیا-علیزاده-ازدواج-عکس ]]> فرهنگ و هنر Thu, 23 Aug 2018 11:30:00 GMT http://newsirani.com//news/109564/کیمیا-علیزاده-ازدواج-عکس خانم بازیگر با چادر عربی و پوشیه +عکس http://newsirani.com//news/109568/خانم-بازیگر-چادر-عربی-پوشیه-عکس ]]> فرهنگ و هنر Thu, 23 Aug 2018 11:00:00 GMT http://newsirani.com//news/109568/خانم-بازیگر-چادر-عربی-پوشیه-عکس ماجرای بیرون انداخته شدن بازیگر مشهور از خانه پدری http://newsirani.com//news/109595/ماجرای-بیرون-انداخته-شدن-بازیگر-مشهور-خانه-پدری داریوش اسدزاده از هنرمندان پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون در سال ۱۳۰۳ در کرمانشاه به دنیا آمد، اما اصالتا تهرانی است. پدرش در ارتش کار می‌کرده و فرزند بزرگ خانواده بوده؛ دو برادر و دو خواهر دارد و در پنج سالگی از کرمانشاه به تهران می‌آید."خانه سینما" قرار است در جشن سینمای ایران فردا ۲ شهریور ماه از این هنرمند پیشکسوت برای سال‌ها حضور و فعالیت در عرصه‌های هنری تقدیر کند؛ به همین بهانه به دیدار او در خانه‌اش رفتیم. آپارتمانی نسبتا قدیمی در محله‌ی «قیطریه» تهران. با همسرش طاهره‌خاتون میرزایی تنها بود و مشغول نوشتن کتابی درباره تاریخ تئاتر در اتاقش؛ اتاقی نسبتا کوچک، اما پُر از کتاب و تقدیرنامه. با داریوش اسدزاده درباره روز‌های ابتدایی حضورش در تئاتر و سینما صحبت کردیم، از سختی‌هایی که تا به امروز کشیده و آرزویش برای اینکه کاش هنرمندانی که کارش را با آن‌ها آغاز کرده هنوز هم بودند. او جوانی را دورانی سخت و بدی می‌داند و معتقد است که کمتر کسی پیدا می‌شود که بتواند تصمیم درستی را برای آینده‌اش بگیرد. در ادامه مشروح در عصر یکی از روز‌های تابستان با این هنرمند انجام شد را می‌خوانید: * آقای اسدزاده، حدود ۸۰ سال است که شما در سینما و تئاتر فعالیت می‌کنید، در روز‌های ابتدای کارتان، هیچوقت چنین روزی را پیش بینی می‌کردید؟ نه اصلا، در واقع هیچ کس نمی‌تواند آینده خود را پیش‌بینی کند. اما فکر نمی‌کردم تا به این اندازه در کار سینما و تئاتر پیشرفت کنیم با این وجود به نظرم هنوز هم کم است و جا دارد تا بیشتر از این جلو برویم. *شما فعالیت هنری خود را با تئاتر آغاز کردید... بله. می‌توان گفت: ما از پایه‌گذاران تئاتر ایران بودیم که از بین آن‌ها فقط من زنده هستم. به طور کلی من سینما را از سال ۱۳۲۷ و تئاتر را از سال ۱۳۲۰ شروع کردم. از افرادی که در آن زمان کار را با هم شروع کردیم، هیچ کدام فکرش را هم نمی‌کردیم که تا اینجا برسیم. زمانه خیلی فرق کرده است. من در سال ۱۳۲۰ به هنرستان رفتم. علتش هم این بود که به کار تئاتر علاقه زیادی داشتم البته تئاتر حرفه‌ای را خیلی خوب نمی‌شناختم و آن را از سیاه بازی شناخته بودم. یادم است که پدرم من را برای تماشای سیاه‌بازی می‌برد و به این ترتیب این امر باعث علاقه و عشق من به تئاتر شد. وقتی هم که تحصیلاتم تمام شد و وارد هنرستان هنرپیشگی شدم پدرم خیلی با کارم مخالف بود، بالاخره با اصرار‌های پی در پی و با وجود ناراحتی او، کار را ادامه دادم و جزو هنرپیشه‌های موفق روز هم شدم. آن موقع وقتی از هنرستان بیرون آمدیم یگانه تئاتری بود به نام "تماشاخانه تهران" که وقتی سیدعلی نصر فوت کرد نام آنجا را تغییر دادند و به نام او گذاشتند. در ابتدا شاید ۱۰ تا ۱۵ نفر بودیم. کار‌های کوچک انجام می‌دادیم و به این ترتیب ما را محک می‌زدند. در آن زمان دو دسته شدیم. عده‌ای قراردادی بودیم که ما را محضر می‌بردند و از ما امضا می‌گرفتند و یک قرارداد یکساله با ما بسته می‌شد و مثل کارمند اداره به ما حقوق پرداخت می‌کردند. یک عده هم شب مُزد بودند. در آن زمان یعنی اوایل دهه ۲۰ شرایط ما خوب بود، زیرا می‌دانستیم سر ماه حدودا ۶۰ تومان حقوق به ما پرداخت می‌شود. در تئاتر با افرادی مثل عبدالحسین نوشین و محمد علی جعفری و مصطفی اسکویی کار کردم. من ۳۰ سال در "تئاتر تهران" ماندم. از سیاه لشگری شروع کردم تا کارگردانی و نویسندگی هم پیش رفتم. در ابتدا دکور را رنگ می‌کردیم، زمین صحنه را هم تمیز می‌کردیم و هر کاری از دستمان بر می‌آمد انجام می‌دادیم. در واقع بعد از ظهر‌ها سر تمرین می‌رفتیم، شب هم بعد از اجرا دکور را می‌ساختیم و در این مسیر عشق بود که ما را به انجام این کار وا می‌داشت. به هر جهت کار را از اینجا شروع کردیم و از هنرپیشه‌های اول آن زمان بودیم. تا سال ۱۳۲۷ که کار سینما برای من شروع شد. در همان سال ۲۷؛ دو کار انجام دادم که هم کارگردان و هم فیلمبردار از اقلیت‌های مذهبی بودند. آخرین سینمایی من هم فیلمی به کارگردانی بهمن فرمان آرا بود و پیش از آن هم «۵۰ کیلو آلبالو» را بازی کرده بودم. *قطعا رسیدن به جایگاهی در هنر کار سختی است و نیاز به مرارت‌ها دارد، شما چگونه این مراحل را گذراندید؟ همانطور که گفتم پدرم مخالف کار من بود درست هم می‌گفت، اما ما جوان بودیم و نمی‌توانستیم آینده را پیش بینی کنیم، در ضمن به هنر هم عشق داشتیم. یک بار به تئاترم دعوتش کردم، اما خوشش نیامد و سری تکان داد و رفت. تا جایی که می‌توانست جلوی من را می‌گرفت، اما عشق من به این کار بیشتر بود و یک بار هم به همین دلیل از خانه بیرونم کرد. من کار اداری هم داشتم و در وزارت دارایی کار می‌کردم، پست حساس و مهمی بود و همزمان با آن در تئاتر هم بودم. جوانی دوران بدی است، افراد کمی پیدا می‌شوند که بتوانند در آن زمان راهشان را درست انتخاب کنند. من ویالون هم می‌زدم و به مدرسه موسیقی کشور رفتم، اما علاقه‌ام به تئاتر بیشتر بود و البته که پدرم می‌گفت: "تو میخواهی مطرب شوی؟ " به همین دلیل ویالونم را شکست. در واقع داستان اینگونه بود که روزی پدرم خانه نبود و داشتم تمرین می‌کردم. متوجه نشدم که به خانه آمده است، وقتی من را دید جلو آمد و همان شد که از خانه بیرونم کرد و برای مدتی خانه عمویم ماندم. *به شهرت هم فکر می‌کردید؟ نه. البته چیز خوبی هم نیست. از دور جالب به نظر می‌رسد، اما بعدش اذیت کننده است. *آخرین باری که روی صحنه، تئاتر اجرا کردید به چه زمانی برمی‌گردد؟ آخرین حضورم روی صحنه تئاتر بر می‌گردد به پیش از انقلاب و از آن زمان به بعد دیگر در نمایشی بازی نکردم. ۱۰ سال ایران نبودم و وقتی هم که برگشتم دیگر تئاتر بازی نکردم و در سینما مشغول شدم البته قبل از آن هم در سینما بازی کرده بودم، اما بعد از برگشتم دیگر روی صحنه نرفتم، اما همچنان نام من در تئاتر هم هست. *شما در این مدت در فیلم‌های سینمایی یا حتی سریال‌ها، هر چند در نقش‌های کوتاه، حضور داشتید و بازی کردید، ولی چرا تئاتر را که تخصص شما هم در آن بود ادامه ندادید؟ آیا علت خاصی داشت؟ نه دلیل خاصی پشت این اتفاق وجود نداشت، بلکه بعد از برگشتنم به ایران، دیگر حال و حوصله تئاتر و تمرین کردن را نداشتم به همین دلیل دنبال آن نرفتم. در واقع سن‌ام بالا رفته بود و از لازمه‌های تئاتر هم هر روز سر تمرین رفتن است که من دیگر توانش را نداشتم. اما به جای حضور روی صحنه، از سال ۱۳۲۰ به بعد تعدادی نمایشنامه خودم نوشته و یا ترجمه کرده بودم و آن‌ها را برای چاپ گذاشتم که تعدادی از آن‌ها هم، چون مدت زمان زیادی از نگارش آن گذشته بود خراب یا گم شده بودند. *بین تمام کار‌هایی که تاکنون انجام دادید، می‌توانید بگویید کدامشان برایت خاطره انگیز شده است؟ تمام کار‌هایی که در آن‌ها بازی کردم مثل بچه هایم هستند و نمی‌توانم از بین آن‌ها انتخاب کنم که کدام یک را بیشتر یا کمتر دوست دارم. کتاب‌هایم هم همینطور هستند و برایم انتخاب یکی از آن‌ها مشکل است. من عاشق و گرفتار این کار شده‌ام، اما الان دیگر نمی‌توانم کار کنم، یعنی توانش را ندارم. عشق همیشه آدم را گرفتار و تا آخر عمر درگیر خودش می‌کند و الان هم کارم شده خواندن و نوشتن. دلم می‌خواست از آدم‌های قدیمی که باهم کار می‌کردیم و سینما و تئاتر را تا به این مرحله رساندیم هنوز هم بودند. ما همه با هم دوست بودیم و دوستی‌مان هم واقعی و حقیقی بود و هرچه زمان پیش رفته است از کیفیت این دوستی‌ها کاسته شده است. همه از عشاق سینه چاک هنر بودند. * شما به دلیل سال‌های حضورتان در حوزه‌های مختلف هنری مانند تاریخ گویای تئاتر و سینمای ایران هستید! بله و در این مدت هم سعی کرده‌ام تا آن چیز‌هایی که به خاطر دارم را بنویسم و از آن‌ها کتابی بنویسم. *نقطه عطف و یا تاثیر گذارترین فرد در زندگی هنری یا شخصی شما چه کسی بوده؟ کارگردانان قدیمی تاثیر زیادی بر بر کار و سبک فعالیت من داشتند. با آقای فکری، حالتی، فضل الله بایگان که از نخبه‌های آن زمان و پایه‌گذار تئاتر بودند کار کردم. آن‌ها افرادی صادق و بااطلاع بودند. * از خاطراتتان از تئاتر نصر و تئاتر دهقان چیزی به یاد دارید؟ "تئاتر دهقان" سالن تابستانی "تماشاخانه تهران" بود که، چون در آن زمان در فصل تابستان تهویه هوا در مراکزی مانند تماشاخانه‌ها وجود نداشت تابستان که می‌شد تئاتر تعطیل بود، زیرا سالن تابستانه نداشتیم؛ بنابراین یک هنرستان هنرپیشگی وجود داشت که بعد از مدتی آن را به تئاتر تبدیل کردیم و نام تماشاخانه تهران را بر آن گذاشتند. یعنی ضمیمه تماشاخانه تهران شد و زمانی که فردی به نام دهقان را کشتند نام آنجا را به تئاتر دهقان تغییر دادند. بنابر این تئاتر نصر هم سالن زمستانی بود. *وضعیت سینما کنونی ایران را چطور می‌بینید؟ هنر گاهی سیر صعودی دارد و گاه هم نزول می‌کند. الان به نظر می‌رسد سینمای ما با افت زیادی روبرو شده است و شاید علت آن بودجه، انتخاب بازیگران یا حتی شعور و فهم کارگردان است. البته که داستان فیلم هم خیلی مهم است. الان فیلم‌ها سرهم بندی شده است و اوضاع و احوال خوبی ندارند و کار‌های هنری را ضعیف می‌کنید. بنابر این می‌توانم بگویم تئاتر موفقیت بالاتری داشته تا سینما تا کنون. می‌گویند تئاتر هم تنزل پیدا کرده، اما باز هم شرایطش بهتر از سینما است. تنها نکته‌ای که امروزه زیاد به چشم می‌خورد این است که بیشتر کار‌هایی که تا کنون من را دعوت کرده‌اند و به تماشای آن‌ها نشستم ترجمه بودند در حالی که ما باید به کار‌های تالیفی بهای بیشتری بدهیم. با این وصف در زمان عبدالحسین نوشین، او کار‌های بسیار خوبی از خارج از کشور ترجمه می‌کرد و کسی بود که تئاتر غرب را به ایران آورد، اما بزرگترین عیبش این بود که هیچ کار ایرانی و سنتی نداشت. در صورتی که ما باید در این کار ایرانی و سنتی هم داشته باشیم. *اگر بخواهیم سینمایی را که شما در دهه ۲۰ در آن فعالیت داشتید با اکنون مقایسه کنیم به چه نکاتی می‌توان اشاره کرد؟ قطعا سینما و امکانات در اختیار هنرمندان و فیلمسازان تغییر زیادی کرده است. یادم است که برای اولین باری که به یک استودیو سینمایی رفتم با تعجب گفتم که "استودیو این است! " اینکه یک اتاق ساده با دو پروژکتور است. برای همین قهر کردم و از آنجا خارج شدم و گفتم "اگر فیلم این است من نمی‌خواهم در آن بازی کنم. " یادش بخیر برای دکتر کوشا هم بود. در ابتدای خیابان لاله‌زار یک سینما بود به نام «متروپل». طبقه هشتم آن اتاقی کوچک وجود داشت که مرا برای صحبت کردن درباره یک فیلم به آنجا دعوت کردند. از یکی از دوستانم پرسیدم اینجا کجاست؟ و او گفت که استودیو است دیگر! من هم گفتم اگر استودیو این است من نمی‌خواهم و می‌روم. بعد‌ها دکتر کوشا استودیو بزرگی در جاده کرج درست کرد که فیلم‌های زیادی هم در آن ساخته شد، ولی نکته اینجاست که من همان روز اول، سینما به نظرم جالب نیامد. سینمای آن زمان امکانات حالا را نداشت و در مقابل شرایط امروز صفر بود. یک دوربین وجود داشت و تعدادی عوامل که آن‌ها هم سواد آکادمیک زیادی نداشتیم. به تدریج افراد تحصیلکرده‌ای از خارج و حتی در ایران به این هنر وارد شدند و مطالب جدیدی را به سینما وارد کردند. تازه آن زمان بود که فهمیدیم سینما چه دردسر‌هایی دارد. به خاطر دارم اولین فیلمی که من در سینما نگاه کردم در سال ۱۳۱۲ بود. فیلمی به نام «دختر لُر». آن را در سینما «مایاک» که سر لاله‌زار قرار داشت، دیدم. به نظرم عالی بود. اما وقتی خودم وارد کار شدم فهمیدم که چقدر بازیگران و عوامل آن سختی کشیدند. *وضعیت بیمه یا حقوق شما به عنوان یکی از پیشکسوتان هنری به چه صورتی است؟ ما حقوق بازنشستگی نداریم، اما اعضای خانه سینما بیمه هستند. البته کسانی که درجه دکترا از وزارت ارشاد گرفته‌اند مانند من یک حقوق جزئی دریافت می‌کنند، اما این برای همه که نیست! *اگر الان به شما برای اجرای تئاتر و یا بازی در سینما پیشنهادی شود می‌پذیرید؟ نه دیگر نمی‌توانم و از این بابت خیلی ناراحتم. پیشنهادی داشتم، اما قبول نکرده‌ام. دیگر آن جوانی و قدرت نیست، اما خدا را شکر می‌کنم که تا کنون مرا زنده نگه‌داشته است. *آقای اسدزاده، قرار است خانه سینما از شما به عنوان یکی از پیشکسوتان سینمایی و برای سال‌ها فعالیت‌تان تقدیر کند. اگر بخواهید لوحی که به شما داده می‌شود را به صورت نمادین به شخص دیگری اهدا کنید، او چه کسی خواهد بود؟ کاری که خانه سینما می‌خواهد انجام دهد بسیار جالب است و از آن‌ها تشکر می‌کنم که برای قدیمی‌های مثل ما احترام قائل هستند. من خودم حدود ۱۰ سال در خانه سینما به دلیل مسئولیت‌هایی مانند ریاست انجمن بازیگران و یا عضویت در هیأت مدیره رفت و آمد داشتم به همین دلیل می‌دانم که چقدر کارشان سنگین و سخت است. اما من هیچ وقت چنین کاری را نخواهم کرد که هدیه‌ای که به من داده می‌شود را به شخص دیگری بدهم، زیرا که به نظرم تصمیم درستی نیست. من اینگونه فکر می‌کنم که وقتی یک سازمانی از فردی به هر دلیل تقدیر می‌کند باید آن را بپذیریم و اگر بخواهیم آن را به کسی دیگر بدهیم یعنی من لیاقت آن را نداشتم یا حتی این برایم کم بوده است. *به عنوان قسمت پایانی مصاحبه، برایمان یکی از خاطراتتان در تئاتر را می‌گویید؟ وقتی در تئاتر عنوانی پیدا کرده بودم و رول اول بازی می‌کردم پدرم را دعوت کردم تا به تماشای نمایش ما بیاید. نمایش تقریبا کمدی بود گاهی پیش می‌آمد که از شدت خنده مردم پرده‌ها را می‌کشیدند تا بعد که سکوت شد دوباره نمایش ادامه پیدا کند. صندلی اول را برای پدرم رزرو کردم و با خوشحالی دعوتش کردم تا کسی که اینقدر مخالف کار من بود، بیاید و ببیند که فرد موفقی شده‌ام. نمایش تمام شد و همه مخاطبان رفته بودند، گریمم را پاک کردم، لباسم را عوض کردم و به پیشش رفتم. نگاه غضب آلودی به من کرد و رفت... من فهمیدم که عصبانی است، اما نمی‌دانستم چرا. از تماشاخانه که خارج شدیم پشت سرش راه می‌رفتم، اما یک دفعه برگشت گفت: تو خجالت نمی‌کشی؟ و بعد هم دنبالم کرد و من هم پا به فرار گذاشتم. خلاصه دید به پایم نمی‌رسد و رفت خانه. وقتی من به خانه رسیدم دیدم در قفل است و راهم نمی‌دهد. دم در نشسته بودم که دیدم مادرم آمد و درب را باز کرد و من را به خانه راه داد و به این صورت من همنچنان تئاتر را ادامه دادم...  ]]> فرهنگ و هنر Thu, 23 Aug 2018 06:35:38 GMT http://newsirani.com//news/109595/ماجرای-بیرون-انداخته-شدن-بازیگر-مشهور-خانه-پدری تلویزیون و تعطیلات آخر هفته http://newsirani.com//news/109525/تلویزیون-تعطیلات-آخر-هفته فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی و انیمیشن «سرآشپز»، «ابراهیم خلیل‌الله»، «در دل دریا»، «فصل شکار»، «ملاقات»، «لبخند تیم تالر»، «به سوی مقصد»، «نبرد خرگوشی»، «تیر باران»، «پینوکیو»، «در انتظار تابستان»، «اردو با دخترم»، «میش»، «جاسوس نیمه وقت»، «دلشوره»، «مقام چهارم»، «شاخه گلی برای عروس»، «گروه ای»، «هکر»، «عروس شاهزاده»، «سفر بزرگ»، «بزرگ ترین نبرد محمدعلی»، «برف شکن»، «درخشش»، «در جستجوی نمو»، «پدینگتون»، «کشتار ربات‌ها»، «پاندای قهرمان»، «استاد دروغ»، «یک روز از زندگی»، «همیشه آغاز»، «کار نشد نداره»، «پیامبران (ابراهیم خلیل الله)»، «آدم برفی‌ها»، «اژدهای پیر»، «پسر مورچه ای»، «گرگ ها و گوسفندها»، «هیولای نفتی»، «منطقه سبز»، «شوق پرواز»، «سارا کوچولو»، «مومون: سرزمین نینجاها»، «سه احمق»، «هالو»، «هفت دلاور»، «خسیس»، «پزشک زبردست»، «باج»، «دسته ژاندارم ها»، «سرقت در 60 ثانیه»، «پسر کوچک کوهستان»، «رسوایی 1»، «به جنوب خوش آمدید»، «ترس و لرز»، «اسم من خان»، «آشپز باشی» و «برج تاریک» چهارشنبه سی و یکم مردادماه که مصادف با عید سعید قربان است و پنج شنبه و جمعه اول و دوم شهریورماه، از شبکه‌های سیما روی آنتن می‌رود.ماجراهای «سرآشپز» از شبکه یک سیمافیلم سینمایی «سرآشپز» به کارگردانی جان ولز، چهارشنبه سی و یکم مردادماه ساعت 9 از شبکه سیما پخش خواهد شد. در خلاصه داستان فیلم با بازی بردلی کوپر، سیئنا میلر و دنیل برول آمده است: آدام جونز سرآشپز بااستعدادی است که پس از ترک اعتیاد به مواد مخدر تصمیم می‌گیرد به دنیای آشپزی بازگردد و ستاره سوم خود را دریافت کند. او به رستوران دوستش تونی می‌رود و او را مجبور می‌کند تا در آشپزخانه‌اش به او فرصتی دوباره دهد. تونی با اکراه این موضوع را می‌پذیرد و آدام از چند آشپز دیگر از جمله زنی به نام هلن که در کار آشپزی استعداد دارند دعوت می‌کند تا به او بپیوندند....«ابراهیم خلیل‌الله» روایتی تاریخی از نبوت حضرت ابراهیم(ع)فیلم سینمایی «ابراهیم خلیل‌الله» به کارگردانی محمدرضا ورزی، چهارشنبه سی و یکم مردادماه ساعت 16 از شبکه سیما پخش خواهد شد. این فیلم دوران به نبوت رسیدن ابراهیم را به نمایش می‌گذارد. او در میان کافران بزرگ شده، و آنها را به پرستش خالق خود فرا می‌خواند. ابراهیم به دلیل شکستن بتها به آتش انداخته شد، اما خدا آتش را بر ابراهیم سرد نمود و به ابراهیم آسیبی نرسید. محمد صادقی، بهزاد فراهانی، چنگیز وثوقی، نگین صدق گویا و روشنک عجمیان در فیلم سینمایی «ابراهیم خلیل الله» ایفای نقش کرده‌اند.روایت آخرین بازمانده کشتی صید نهنگ اسکس در قاب تلویزیونفیلم سینمایی «در دل دریا» به کارگردانی ران هاوارد، پنج‌شنبه 1 شهریور ماه ساعت 22 از شبکه یک سیما پخش خواهد شد. در این فیلم با بازی کریس همسورس، کیلیان مورفی و براندن گلیسون خواهید دید: در سال 1850 نویسنده معروف هرمن ملویل برای تکمیل رمان خود به جزیره نانتاکت در نیوانگلند می‌رود و با اصرار فراوان از آخرین بازمانده کشتی صید نهنگ اسکس، توماس نیکلسون می خواهد تا ماجرای غرق شدن کشتی را برای او بازگو کند. توماس برای او تعریف می‌کند که در زمستان 1820 کشتی آنها از ساحل نیوانگلند وارد اقیانوس می‌شود. اوون چیس ملوان کهنه‌کار و شکارچی زبردست نهنگ به عنوان سرملوان و جورج پولارد اشرف‌زاده کم‌تجربه ناخدای کشتی هستند. آن‌ها در دل اقیانوس به دنبال نهنگ‌های غول پیکر می‌گردند تا بتوانند بشکه‌های روغن خود را پر کرده و در بازار سود خوبی کنند. آنها جز چند دسته نهنگ کوچک چیز دیگری نمی‌یابند و با گذشت بیش از 6 ماه هنوز نیمی از بشکه‌ها خالی است. آن‌ها در یک جزیره برای استراحت لنگر می‌اندازند. در این جزیره با ناخدایی آشنا می‌شوند که در آب‌های جنوبی به گله های بزرگ نهنگ برخورد کرده و ...«فصل شکار» روی آنتن می‌رودفیلم سینمایی «فصل شکار» به کارگردانی ایمان افشاریان، جمعه دوم شهریورماه ساعت 16 از شبکه یک سیما پخش خواهد شد. در خلاصه داستان فیلم آمده است: یارمحمد پیرمرد شکاری است که به همراه خانواده اش در اطراف کوه دنا زندگی می کند. پسرش مسعود به آنها خبر می دهد که همسرش باردار است. یارمحمد از شنیدن این خبر بسیار خوشحال شده و چشم انتظار تولد نوه اش است. عروسش ویار کرده و گوشت کبک می خواهد. یار محمد و پسرش مسعود همه شهر را به دنبال گوشت کبک می‌گردند اما چون فصل شکار تمام شده از کبک هم خبری نیست. او تصمیم می‌گیرد بدون مجوز به کوهستان رفته و کبک شکار کند. در کوه او با محیط‌بان سرسختی به نام اردشیر که در گذشته دوست صمیمی او بوده مواجه می‌شود. اردشیر متوجه می‌شود که یارمحمد به قصد شکار آمده اما یار محمد منکر این موضوع می‌شود. اردشیر او را پنهانی تعقیب کرده و همه کبک‌ها را فراری می‌دهد. یارمحمد از این کار عصبانی شده و با او گلاویز می‌شود ...محمود پاک نیت، حبیب دهقان نسب و زهرا سعیدی در فیلم سینمایی «فصل شکار» هنرنمایی کرده‌اند.«ملاقات» روی آنتن شبکه دوفیلم تلویزیونی «ملاقات» به کارگردانی محمدحجت ذیجودی، چهارشنبه سی و یکم مردادماه ساعت 8 از شبکه دو سیما پخش خواهد شد. در این فیلم خواهیم دید: فرزندان بی بی، تصمیم می‌گیرند روز مادر همگی به دیدار مادر پیرشان بروند و فیش حجی که برای مادرشان خریده‌اند را به عنوان هدیه روز مادر تقدیم کنند. اما در راه رفتن به آنها خبر می‌دهند حال مادر بد شده و راهی بیمارستان شده است. همگی در بیمارستان حاضر می‌شوند اما بچه‌ها نمی‌توانند به همراه بزرگترها وارد بخش شوند و مجبورند در سالن انتظار بمانند و این برای نوه‌های مادربزرگ شرایط بدی است چرا که آنها عاشقانه مادربزرگ را دوست دارند. بچه‌ها با هر ترفندی می‌خواهند وارد شوند، اما نمی‌شوند.  مادربزرگ گردنبندی  را به یکی از نوه‌هایش داده که ... علی اوسیوند، فرهاد بشارتی و افشین سنگ چاپ در این تله فیلم ایفای نقش کرده‌اند.خنده‌های اعجاب‌انگیز در «لبخند تیم تالر» فیلم سینمایی «لبخند تیم تالر» به کارگردانی آندراس دریسون، چهارشنبه سی‌ویکم مردادماه ساعت 17:30 از شبکه دو سیما پخش خواهد شد. در این فیلم با بازی آروید فریز، جاستاس وان دونایی و آکسیل رال آمده است: تیم تالر پسری ضعیف است، اما او بسیار بامزه و جذاب هست و دارای خنده‌ای اعجاب‌انگیز می‌باشد که باعث شده همه او را دوست داشته باشند. اما فردی خبیث قصد دارد این خنده را از او بگیرد و ...«به سوی مقصد» کاری از جوزف سارجنتفیلم سینمایی «به سوی مقصد» به کارگردانی جوزِف سارجِنت، چهارشنبه سی‌ویکم مردادماه ساعت 23:30 از شبکه دو سیما پخش خواهد شد. این فیلم درباره ویون توماس کارگر ساده و سیاه‌پوستی است که در ساختمان مشغول به کار است. او به عنوان نظافتچی وارد بیمارستانی می‌شود. دکتر آلفرد بلالوک رئیس بیمارستان است و با دیدن مهارت توماس در استفاده از ابزار جراحی سعی می‌کند به او کمک کرده و موجب ارتقای او شود. توماس بعد از آموزش مهارت‌های مختلف مربوط به جراحی از دکتر بلالوک تبدیل به دستیار او می‌شود. نبوغ او هرروز بیش از پیش نمایان شده و در نهایت او را تبدیل به جراحی ماهر می‌نماید. آلِن ریک مَن، یاسین بِی و کایرا سِدویک در این فیلم بازی کرده‌اند.باغ پیرمردی در «نبرد خرگوشی» بداخلاق زندگی می‌کنندفیلم سینمایی «نبرد خرگوشی» به کارگردانی ویل گلاک، پنج‌شنبه یکم شهریور ماه ساعت ‌‌8 صبح از شبکه دو سیما پخش می‌شود. در این انیمیشن خواهیم دید: خرگوش‌های بازیگوشی در جوار باغ پیرمردی بد اخلاق زندگی می‌کنند و بزرگ ترین هیجان و تفریح زندگی‌شان، دزدی میوه از باغ پیرمرد است. پیرمرد می‌میرد و حیوانات به خیال آزادی شروع به حمله به باغ می‌کنند اما وارث پیرمرد جوانی سر به هوا به نام تامس است که مانند عمویش از حیوانات بیزار است. بی‌دختر جوان و نقاشی است که در همسایگی تامس زندگی می‌کند و با حیوانات، مخصوصا خرگوش‌ها مهربان است. آنها به هم علاقه‌مند می‌شوند ، در نتیجه  تامس دشمنی خود با حیوانات را در خفا ادامه می‌دهد تا اینکه جدال آنها باعث نابودی خانه خرگوش‌ها و خانه بی می‌ شود و این موضوع رابطه بی و تامس را بهم می‌زند و ...«تیر باران» داستان زندگی و مرگ سیدعلی اندرزگوفیلم تلویزیونی «تیر باران» به کارگردانی علی اصغر شادروان، پنج‌شنبه یکم شهریورماه ساعت 23:30 از شبکه دو سیما پخش می‌شود. فیلم درباره داستان زندگی و مرگ سید علی اندرزگو است. مجید مجیدی، جعفر دهقان، رضا چراغی و عطاءالله سلمانیان در فیلم تلویزیونی «تیرباران» نقش‌آفرینی کرده‌اند.«پینوکیو» دوباره به تلویزیون می‌آیدانیمیشن سینمایی «پینوکیو» به کارگردانی استفان گاجداس، جمعه دوم شهریور ماه ساعت 8 از شبکه دو سیما پخش خواهد شد. خلاصه داستان فیلم در مورد پینوکیو پسرک چوبی ای است که پدر ژپتو نجار پیر، آن را ساخته. پینوکیو با آرزوی پدر ژپتو که می خواسته صاحب پسری شود، زنده می‌شود اما همان روز اول از خانه خارج شده و گربه نره و روباه مکار او را فریب می‌دهد و او از خانه دور شده و سفر پر ماجرایی را از سر می‌گذراند. پدر ژپتو به دنبال پینوکیو می گردد و وقتی پینوکیو را پیدا می‌کند، و ....فیلم فرانسوی «در انتظار تابستان» روی آنتن می‌رودفیلم سینمایی «در انتظار تابستان» به کارگردانی کریستیَن کَریون، جمعه دوم شهریورماه ساعت 17:30 از شبکه دو سیما پخش خواهد شد. این فیلم با بازی آگوست دیِل، اولیویِر گورمِت، ماتیلده سیگنِر و فیلیپ بوفارد در سال 1940 و در میانه جنگ جهانی دوم، آلمان نازی است که به تدریج مشغول اشغال فرانسه می‌باشد. در این بین، مردی به نام هانس که از آلمانی‌های مخالف حزب نازی بوده و به کشور فرانسه فرار کرده ، به همراه پسرش در یک روستا سکونت گزیده است. هانس که از طرف حکومت نازی تحت تعقیب است، در فرانسه نیز به جرم جاسوسی دستگیر می‌شود. در این میان پسر نوجوان او در روستا و پیش معلم روستا مانده است. با رسیدن خبر نزدیک شدن ارتش نازی به روستا، همه اهالی تصمیم به ترک آنجا می‌گیرند. خانم معلم نیز پسرِ هانس را همراه خود می‌برد. پسر هانس در مسیر به هر روستایی که می‌رسد، به مدرسه آنجا رفته و روی تابلوی کلاس برای پدرش نامه‌ای می‌گذارد. هنگامی که هانس از زندان آزاد می‌شود و به روستا می‌آید، می‌بیند ...«اردو با دخترم» داستان پدری خلافکارفیلم سینمایی «اردو با دخترم» به کارگردانی استفن هرک، جمعه دوم شهریورماه ساعت 23:30 از شبکه دو سیما پخش خواهد شد. فیلم با بازی پاول لوسکیو، کوین کوریگان و اشلی تایلر داستان پدری خلافکار به نام ری براددستون است که در رانندگی بسیار متبحر است و به همین دلیل دوستان خلافکارش از او در سرقت‌ها دعوت به همکاری می‌کنند. او درآخرین سرقتش دستگیر شده و 7 سال را در زندان سپری می‌کند و طی این سال‌ها از همسر و تنها دخترش سالی دور می‌شود و سعی می‌کند تا با مطالعه و مشاوره با دکتر روانشناسی که برنامه‌هایش به طور زنده از رادیو پخش می‌شود، به بازپروری خود بپردازد تا وقتی به سوی خانواده اش بازمی‌گردد بتواند زندگی تازه‌ای را آغاز کند. او بعد از آزادی از زندان به سراغ همسر و دخترش می‌رود. همسرش که در نبود او با حمایت‌های برادر ثروتمندش توانسته زندگی نسبتاً خوبی را برای خود و دخترش مهیا کند، از قبول او امتنا می‌کند. ری از او برای اینکه خود جدیدش را به دخترش سالی اثبات کند، فرصت می‌خواهد که ...شبکه سه و پخش یک فیلم طنزفیلم تلویزیونی «میش» به کارگردانی مجید صالحی، چهارشنبه سی‌ویکم مردادماه ساعت 10 از شبکه سه سیما پخش خواهد شد. در خلاصه داستان فیلم آمده است: سرگرد فرخ ثنایی کارمند اداره گذرنامه است و به همراه همسر، مادر و دخترش رز زندگی می‌کند. روز تولد رز مصادف با عید قربان و جشن عبادت اوست. مادر از فرخ می‌خواهد برای آوردن گوسفندی نذری به طالقان نزد دایی خود برود. فرخ به طالقان می‌رود و گوسفندی را که دایی چهار دست و پای او و پیشانی و پشتش حنا گذاشته و اکنون حنایی رنگ است و بدون آنکه دست و پایش را ببندد در ماشین می‌گذارد.... مهران رجبی و سعید آقاخانی بازیگران این فیلم هستند.سرقت اینترنتی به روایت «جاسوس نیمه وقت» فیلم سینمایی «جاسوس نیمه وقت» به کارگردانی کیم دوک سو، چهارشنبه 31 مرداد ماه ساعت 14:30 از شبکه سه سیما پخش خواهد شد. در این فیلم با هنرمندی هان بای دانگ و جو چانگ چن خواهیم دید: جانگ یانگ دختر جوانی است که در آرزوی کار در آژانس امنیتی را دارد. او کارهای مختلفی انجام داده اما هر بار در امتحان ورودی آژانس امنیتی کره مردود می‌شود. تا اینکه پس از مدتی او در یکی از شرکت‌های امنیتی به صورت موقت استخدام می‌شود. جانگ یانگ در آنجا مشغول کار می‌شود اما پس از مدتی رییس شرکت می‌خواهد جانگ را اخراج کند که ناگهان یک شرکت کلاه‌برداری موفق می‌شود از حساب شرکت پول زیادی را به‌صورت اینترنتی به سرقت ببرد....روایت «دلشوره» در تلویزیونفیلم تلویزیونی «دلشوره» به کارگردانی داریوش مختاری، پنج‌شنبه یکم شهریورماه ساعت 10 از شبکه سه سیما پخش می‌شود. این تله فیلم داستان دختری را روایت می‌کند که پدرش محیط بان یک منطقه است. وی بعد از ازدواج، به تهران مهاجرت می‌کند. مشکل نازایی دختر، اختلافات زندگی او با همسرش را بالا می‌برد. او تصمیم می‌گیرد مدتی را در منطقه خوش آب و هوای آذربایجان سپری کند. کم بودن پرندگان دریاچه ارومیه دغدغه ذهنی دختر می‌شود و ماجرا با همین درگیری ذهنی ادامه پیدا می‌کند ...پرویز فلاحی‌پور، فرشته سرابندی و سعید ولی‌زاده در این فیلم نقش‌آفرینی کرده‌اند.قهرمان ملی که در «مقام چهارم» بی‌انضباطی می‌کندفیلم سینمایی «مقام چهارم» به کارگردانی جی وو جونگ، پنج‌شنبه یکم شهریورماه ساعت 15 از شبکه سه سیما پخش خواهد شد. در این فیلم با بازی جا رام و هانگا لی خواهیم دید: جون هو پسری نوجوان است که به ورزش شنا علاقه دارد اما همیشه در مسابقات به مقام چهارم می‌رسد. مادر جون هو به شدت علاقه دارد که پسر به مدال برسد تا بتواند در مدارس خوب تحصیل کند و به دانشگاه راه یابد. او به به دنبال یک مربی جوان است که می‌گویند توانایی آموزش بچه‌ها برای مدال را دارد. این مربی به نام گوآنگ سو خود قهرمان ملی بوده و رکورد شکن کره و آسیا بوده است اما به دلیل بی انضباطی و تاخیرهای فراوان در سر تمرین، توسط مربی‌اش به شدت تنبیه می‌شود و با دسته جارو کتک می‌خورد. او این رفتار مربی را بر نمی‌تابد و برای همیشه شنای قهرمانی را رها می‌کند. حالا او به بچه‌ها و میانسالان آموزش شنا می‌دهد که ...ماجرای «شاخه گلی برای عروس» در تعطیلات آخر هفتهفیلم سینمایی «شاخه گلی برای عروس» به کارگردانی قدرت الله صلح میرزایی، جمعه دوم شهریور ماه ساعت 10 به روی آنتن  شبکه سه سیما می‌رود. در خلاصه داستان فیلم آمده است: سلطان علی دل در گروی دختری به نام آزیتا دارد و هدفش ازدواج با اوست. سلطان علی در توافقی با ناصر دایی او، قول داده که اگر این ازدواج سر بگیرد، در عوض زمین‌هایش را در روستا به ناصر می فروشد از طرفی آزیتا که دختر ثروتمندی است مردی به نام سعید را دوست دارد....جواد رضویان، حدیث فولادوند و مجید صالحی در فیلم سینمایی «شاخه گلی برای عروس» نقش‌آفرینی کرده‌اند.«گروه‌ ای» به روایت تلویزیونفیلم سینمایی «گروه‌ ای» به کارگردانی جو کارناهان، جمعه دوم شهریورماه ساعت 14:30 از شبکه سه سیما پخش می‌شود. در این فیلم با بازی شارلوت کاپلی، لیم نیسون و بردلی کوپر خواهید دید: گروهی موسوم به گروه ای و سازمان سیا به کمک ارتش آمریکا در جریان حمله به عراق قصد دارد که با چاپ دلار اقتصاد خاورمیانه را برهم بزند. ولی نقشه آنها لو می رود و آنها باید دستگاه چاپ اسکناس را از عراق خارج نمایند. در این میان برای سرپوش گذاشتن به این رسوایی باید عده‌ای به عنوان مقصر قربانی شوند که برای این کار گروه ای در نظر گرفته می شود. برای این کار به طور حساب شده و خارج از برنامه ریزی وارد عمل می شوند تا با ایجاد اشکال در عملیات و قتل یکی از افسران ارشد ارتش بتوانند گروه ای را مقصر جلوه دهند. افراد گروه ای دستگیر شده و به زندان می‌افتند. سازمان سیا که هنوز به هدف اصلی خود دست نیافته برنامه تازه‌ای طرح می‌کند و با گفتن حقیقت ماجرا به رئیس گروه ای به آنها کمک می‌کند تا ...«هکر» ماجرای پسر جوانی به نام الکس فیلم سینمایی «هکر» به کارگردانی آکان ساتایف، جمعه 2 شهریور ماه ساعت 19 از شبکه سه سیما پخش می‌شود. در این فیلم با بازی کالان مک اولیف و لوریان نیکلسون خواهید دید: پسر جوانی به نام الکس به همراه پدر و مادرش از اوکراین برای یک زندگی بهتر به کانادا مهاجرت می‌کنند. اما با گذشت زمان نه تنها شرایط اقتصادی آنها بهتر نمی‌شود بلکه پدر شغلی پیدا نمی‌کند و مادر هم که در یک بانک مشغول به کار بوده اخراج می‌شود. خانه آنها در گرو بانک است و آنها نمی‌توانند اقساط عقب افتاده را بدهند و بانک می‌خواهد خانه را مصادره کند. الکس مجبور می‌شود پس‌انداز خود را که برای تحصیل در دانشگاه جمع کرده به مادرش بدهد تا شاید بتوانند برخی از اقساط را پرداخت کنند. الکس که سال‌ها برای دانشگاه پول جمع کرده حالا هیچی ندارد و باید از اول شروع کند. در همین حین الکس با سایت و یک گروه خرابکار اینترنتی به نام وب تاریک به ریاست مرد ناشناسی به نام زد آشنا می‌شود که به دنبال ضربه زدن به سیستم های مالی و بانکی هستند که ...«عروس شاهزاده» روی آنتن شبکه چهار فیلم سینمایی «عروس شاهزاده» به کارگردانی راب راینر، چهارشنبه سی‌ویکم مردادماه ساعت 11 از شبکه چهار سیما پخش خواهد شد. این فیلم درباره مرد جوان و فقیری است که به دختر ثروتمندی علاقه پیدا می‌کند و قصد ازدواج با او را دارد. او با کشتی سفر می کند تا به تجارت پرداخته و کسب ثروت کند اما پس از مدتی خبر می آید که که کشته شده است. دختر که همیشه عزادار مرد جوان است، قرار می شود به اجبار به عقد پادشاه جدید و جوان درآید. اما دختر توسط چند مرد جنگجو دزدیده می شود. ناگهان سر و کله مرد جوان و فقیر پیدا می شود و بالاخره جان دختر را نجات می دهد و فاش می کند که سارقان این دختر توسط خود پادشاه اجیر شده اند. زیرا پادشاه می خواهد با کشور همسایه جنگی بزرگ به راه اندازد و ...«سفر بزرگ» به تلویزیون می‌آیدفیلم سینمایی «سفر بزرگ» به کارگردانی اسماعیل فرخی، چهارشنبه سی‌ویکم مردادماه ساعت 21 از شبکه چهار سیما پخش خواهد شد. فیلم با بازی نیکولاس کزال، محمد مجید و جی کی نرسشن ماجرای پدر مراکشی الاصل ساکن فرانسه را بازگو می‌کند که از پسر کوچکترش می‌خواهد که با ماشین شخصی او را برای زیارت حج واجب به مکه ببرد. پسر از برخی کارهای پدر مثل نماز خواندن حج رفتن سر در نمی‌آورد. در این سفر آنها از کشورهایی مثل ایتالیا، بوسنی ، بلغارستان ، ترکیه و سوریه رد می‌شوند و در هر یک ماجرایی را تجربه می‌کنند.«بزرگ‌ترین نبرد محمدعلی» روایتی از قهرمان بوکس جهانفیلم سینمایی «بزرگ ترین نبرد محمدعلی» به کارگردانی استفن فریزر، پنج‌شنبه یکم شهریورماه ساعت 11 از شبکه چهار سیما پخش خواهد شد. قصه این فیلم به بزرگ‌ترین مسابقه محمدعلی کلی، قهرمان بوکس جهان اختصاص دارد، اما رقیب او در این مبارزه نه یک حریف قدرتمند ورزشی که دولت آمریکاست. قصه فیلم درباره سیاست‌ها و مسائلی است که حول و حوش جنگ ویتنام در دهه 70 میلادی به وجود آمد. محمدعلی در آن زمان حاضر نشد به عنوان سرباز راهی جبهه‌های جنگ ویتنام شود و این مساله مشکلات زیادی در آن زمان برایش به وجود آورد. او معتقد بود این جنگی پوچ و ظالمانه است و معتقد بود به عنوان یک مسلمان از نظر اعتقادی نمی تواند و نباید در چنین جنگی شرکت کند.«برف شکن» روی آنتن می‌رودفیلم سینمایی «برف شکن» به کارگردانی بانگ جوون هوی، پنج‌شنبه یکم شهریورماه ساعت 20:30 از شبکه چهار سیما روی آنتن می‌رود. در خلاصه داستان فیلم آمده است: کره زمین به دلیل یک آزمایش ناموفق به سرزمین یخ‌زده تبدیل شده که هیچ جنبنده‌ای در آن دیده نمی‌شود. در میان این برف و یخِ بی انتها، قطاری به سرعت به دورِ کره ی زمین در حرکت است، در این قطار، مردمی زندگی می کنند که تنها انسان های باقی مانده هستند. آن ها از زمان یخ زدنِ زمین، سوار قطار شده اند و همچنان هم در آن ساکنند. قطار به دو قسمت تقسیم شده، طبقه ی فقرا، زیر ستمِ طبقه ی ثروتمندان هستند. در این میان، کرتیس از طبقه انتهای قطار و از فقرا، تصمیم دارد هر طور شده خودش را به قسمت موتورِ قطار و بخش ثروتمندان برساند. دراین زمان افراد فقیر با توجه به شرایط بدشان تصمیم به شورش گرفته تا بتوانند کنترل قطار را برعهده بگیرند. آنها در انتها و پس از درگیری های فراوان می خواهند  قطار را متوقف و از آن خارج شوند اما چاره ای ندارند جز آنکه در را منفجر کنند اما ...کریس اونز، کان هو سون و اد هریس در این فیلم سینمایی نقش‌آفرینی کرده‌اند.«درخشش» داستان بارش‌های سنگین برففیلم سینمایی «درخشش» به کارگردانی استنلی کوبریک، جمعه دوم شهریورماه ساعت 21 از شبکه چهار روی آنتن می‌رود. در خلاصه داستان فیلم با بازی جک نیکلسون آمده است: جک مرد نویسنده‌ای به همراه همسر و فرزندش در مکانی دورافتاده که یک هتل بوده است، اقامت می‌گزیند تا در طول فصل زمستان و در آرامش داستان خود را بنویسد. به دلیل بارش سنگین برف تمام راه ها بسته می شود و آنها در این هتل تنها می‌مانند. در این تنهایی هرچه زمان می‌گذرد بر فضای وهم‌آلود این مکان افزوده می‌شود و جک به نوعی دچار مشکلات روان پریشی می‌شود. او که دچار اختلالات روانی و عصبی شده ...«در جستجوی نمو» به شبکه پنج می‌آیدانیمیشن سینمایی «در جستجوی نمو» به کارگردانی اندرو استیسون و لی آنکریچ، چهارشنبه سی‌ویکم مردادماه ساعت 8:30 از شبکه پنج سیما پخش خواهد شد. نمو دلقک ماهی کوچکی است که پدرش به‌خاطر مرگ مادر او نسبت به حفاظت از وی بسیار حساس شده به‌طوری که تقریبا همه جا با وی می‌رود. اما نمو در یک لحظه غفلت توسط انسان‌ها گیر می‌افتد و به آکواریوم منتقل می‌شود و بعد پدرش با یک ماهی دیگر به دنبال او می‌گردند....«پدینگتون» روی آنتن می‌رودفیلم سینمایی «پدینگتون» به کارگردانی پائول کینگ، چهارشنبه سی‌ویکم مردادماه ساعت 13:30 از شبکه پنج سیما پخش خواهد شد. در خلاصه داستان این فیلم آمده است: یک خرس اهل جنگل‌های پرو، برای یافتن خانه‌ای جدید به لندن سفر می‌کند. او که از نژاد خرس‌های کمیاب است طبق گفته‌های کاوشگری که به جنگل محل زندگی او و خانواده‌اش سفر کرده، تصور می‌کند که شهر مکانی است با حضور آدم‌های مهربان و مهمان‌نواز که از او استقبال گرمی خواهند کرد. اما بر خلاف انتظارش وقتی به شهر می‌رسید، خود را تنها و بی‌خانمان درمی‌یابد تا اینکه خانواده مهربان بروان با او آشنا می‌شوند ...هیو بونه‌ویل، سالی هاوکینز و برندن گلیسون در این فیلم ایفای نقش کرده‌اند.«کشتار ربات‌ها» داستان میلز دختری که برنامه‌نویسی می‌داندفیلم سینمایی «کشتار ربات‌ها» به کارگردانی کیل کامند، پنج‌شنبه اول شهریورماه ساعت 13:30 از شبکه پنج سیما پخش می‌شود. در این فیلم با بازی وانسا کاربای، ترو لیندهارت و دیوید آجالا خواهیم دید: در آینده‌ای نزدیک ربات‌های تفنگدار و جنگجو و کاملا هوشمند ساخته شده‌اند تا بتواند به جای آدم‌ها بجنگند. میلز دختری که برنامه نویسی این ربات‌ها را انجام داده به همراه یک گروه نظامی چند نفره راهی جنگل می‌شوند تا در یک طرح آزمایشی و برای جنگ با ربات‌ها شرکت کنند. آنها بعد از مانور آزمایشی خود و از بین بردن ربات‌ها در راه برگشت متوجه می‌شوند ارتباطشان با مرکز قطع شده است. یکی از ربات ها فرمانده تعدادی ربات را در دست گرفته و به آنها حمله می‌کنند. تعدادی از افراد این گروه کوچک کشته می‌شوند. میلز تلاش می‌کند تا کنترل ربات‌های مهاجم را در دست بگیرد و دستور لغو عملیات را صادر کند اما موفق نمی‌شود. بالاخره او راهی پیدا می‌کند تا با انفجار یک قطعه الکترونیکی مربوط به خود ربات‌ها آنها را از بین ببرد که ...«پاندای قهرمان» قهرمان‌شناسی می‌کندفیلم سینمایی «پاندای قهرمان» به کارگردانی گرگ مانوارینگ و میچل اسچامن، جمعه دوم شهریورماه ساعت 9 از شبکه پنج پخش می‌شود. در خلاصه داستان فیلم با بازی نانسی ون ایندراستین، جین آلن و جو کوکر آمده است: به خاطر تغییرات جوی که قرار است اتفاق بیفتد زندگی پانداها در خطر است و پاندای کوچکی به نام مانچو که بسیار باهوش و کنجکاو است این قضیه را با سفر به دل جنگل متوجه شده است ولی کسی حرفش را باور نمی کند او به کمک دوستان تازه ای که در جنگل پیدا کرده فرد و یونگ پو پانداها را راضی به سفر می‌کند و همه آنها کم کم مانچو را به عنوان قهرمان خود می‌شناسند.«استاد دروغ» در شبکه پنجفیلم سینمایی «استاد دروغ» به کارگردانی باری لیونسون، جمعه دوم شهریورماه ساعت 13:30 از شبکه پنج پخش می‌شود. در این فیلم با بازی رابرت دنیرو، میچل پیفر و آلسنادرو نیولا خواهیم دید: برنارد میداف با سرمایه اندکی یک شرکت سرمایه‌گذاری تاسیس کرده و حالا شرکت او پس از سال‌ها تبدیل به یکی از مهمترین شرکت های سرمایه گذاری وال استریت شده است. پسرانش مارک و آندرو و برادرش در شرکت مشغول به کار می‌شوند. میداف و شرکت او جز پنج شرکتی می‌شود که نقش عمده‌ای در توسعه فعالیت‌های بازار بورس دارد. او خودش سرمایه زیادی نداشت اما با ایجاد اعتماد و پرداخت سودهای بالا، سرمایه گزاران بزرگ را به سمت خود جلب کرد و پول بسیار زیادی را برای سرمایه گزاری از آنها دریافت کرد. او در اصل با سرمایه مشتریانش یک سیستم هرمی ایجاد کرد و در ادامه راه دست به کلاهبرداری زد. شرکت میداف ورشکست شده بود اما او نگذاشت کسی از ماجرا با خبر شد. حتی فرزندانش را هم از این موضوع دور نگه داشت. در نهایت میداف شروع به کلاهبرداری می‌کند به این ترتیب که سود سهام مشتریانش را با اصل سرمایه مشتری های جدیدش پرداخت می‌کند تا ...«یک روز از زندگی» از شبکه شمافیلم تلویزیونی «یک روز از زندگی» به کارگردانی مهدی گلستانه، چهارشنبه سی‌ویکم مردادماه ساعت 13:30 از شبکه شما پخش خواهد شد. در این فیلم خواهیم دید: عید قربان است و پدر و مادر سارا برای دیدنش از جهرم راهی شیرازند و سارا برای اثبات کدبانویی خویش از سویی و این که زندگی خوبی دارد از سوی دیگر مایل است برای پذیرایی از خانواده سنگ تمام بگذارد در این مسیر او دچار مشکلاتی می شود و با کمک همسایه ها مشکلات رفع و مهمانی به خوبی برگزار می‌شود.  مارال فرجاد، علیرضا زمانی نسب، عباس افشاریان و  زهره حمیدی در این فیلم ایفای نقش کرده‌اند.«همیشه آغاز» روی آنتن می‌رودفیلم تلویزیونی «همیشه آغاز» به کارگردانی احمد شادکامی، پنج‌شنبه یکم شهریورماه ساعت 24 از شبکه شما پخش خواهد شد. این فیلم داستان دختری به نام ژاله را روایت می‌کند که با مادر پیر و بد اخلاقش زندگی می‌کند. دایی یکی از دوستانش که مردی جوان به نام بهرام است از وی خواستگاری می‌کند. ژاله با وجود اینکه دلباخته بهرام شده، به خاطر اخلاق بد مادرش حاضر به این ازدواج نمی‌شود. مادر او با خواهر و برادرش و خانواده آنها کنار نمی‌آید و دایم با آنها درگیر است. ژاله از ترس اینکه همسر آینده‌اش مادرش را نپذیرد از ازدواج منصرف می‌شود و .... مریم رحمتی، علی کشوری، فرشته فارغ و امیر بهادر اورعی در فیلم تلویزیونی «همیشه آغاز» هنرنمایی کرده‌اند.«کار نشد نداره» فیلم آخر هفته شبکه استان‌هافیلم تلویزیونی «کار نشد نداره» به کارگردانی شاهین باباپور، جمعه دوم شهریورماه ساعت 13:30 از شبکه شما پخش خواهد شد. داستان روایت شکسته‏بندی است به نام حبیب آقا این شغل در خانواده‏های آن‏ها موروثی است. داماد او دکتر مسعود است دامادش خیلی تلاش دارد که پدرزن خود را از ادامه این شغل منصرف کند که در نهایت موفق هم می‏شود حبیب آقا برای پیدا کردن شغل جدید به دلیل نداشتن مدرک دانشگاهی دچار مشکل می‏شود و به همین دلیل تصمیم می‏گیرد در کنکور شرکت کرده و وارد دانشگاه شود اما این بار هم دامادش مخالفت می‏کند و تا حدی همسر حبیب آقا را هم با خودش همراه می‏کند اما پس از کشمکش‏های فراوان بالاخره حبیب آقا موفق می‏شود که ... رضا بابک، اردلان شجاع کاوه، پوران دخت مهیمن، شهناز شهبازی، سیما خضرآبادی، فرج الله گل سفیدی، محمد افشار و مهدی لباف در این فیلم تلویزیونی بازی کرده‌اند.شبکه کودک و انیمیشن ابراهیم خلیل‌اللهانیمیشن «پیامبران (ابراهیم خلیل الله)» به کارگردانی وحید هماتاش، چهارشنبه سی‌ویکم مردادماه ساعت 14 از شبکه کودک پخش خواهد شد. این انیمیشن درباره زندگی و نبوت حضرت ابراهیم(ع) در زمان پادشاهی نمرود است.انیمیشن سینمایی «آدم برفی ها» پنج‌شنبه اول شهریورماه ساعت 14 از شبکه کودک پخش خواهد شد. در این انیمیشن خواهیم دید: فیلم سینمایی «اژدهای پیر» جمعه 2 شهریور ماه ساعت 14 از شبکه کودک پخش خواهد شد.«پسر مورچه‌ای» روی آنتن شبکه امیدفیلم سینمایی «پسر مورچه‌ای» به کارگردانی آسک هاسلبلچ، چهارشنبه سی‌ویکم مردادماه ساعت 18 از شبکه امید پخش خواهد شد. این فیلم درباره پسر بچه‌ای 12 ساله به نام پلی است که توسط یک مورچه گاز گرفته می‌شود و تبدیل به یک سوپرقهرمان می‌شود و حال تبه‌کاری شرور وارد صحنه می‌شود و او باید خود را به چالش بکشد و در برابر او مقاومت کند و ...«گرگ‌ها و گوسفندها» را نوجوانان می‌بینندفیلم سینمایی «گرگ‌ها و گوسفندها» به کارگردانی آندری گالات، ماکسیم ولکو، پنج‌شنبه یکم شهریورماه ساعت 18 از شبکه امید پخش خواهد شد. در این انیمیشن خواهیم دید: در یک سرزمین جادویی، در میان مراتع سبز و تپه ها نزدیک یک روستای کوچک، یک گله گوسفند بی خیال زندگی می کنند. اما هنگامی که سر و کله ی گروهی گرگ گرسنه پیدا می شود، زندگی راحت و بدون استرس آنها دچار مشکل می شود و...«هیولای نفتی» به تلویزیون می‌آیدفیلم سینمایی «هیولای نفتی» به کارگردانی جان واتس، جمعه دوم شهریورماه ساعت 18 از شبکه امید پخش خواهد شد. در این انیمیشن خواهیم دید: پیتر پارکر پس از تجربه ای که با گروه انتقام جویان داشت به خانه بازمی‌گردد تا با عمه ی خود زندگی کند. او در همین حال که تحت نظر مربی‌اش تونی استارک است، سعی می‌کند با هویت تازه‌اش کنار بیاید که ... ]]> فرهنگ و هنر Tue, 21 Aug 2018 06:37:14 GMT http://newsirani.com//news/109525/تلویزیون-تعطیلات-آخر-هفته خواننده پاپ: رکورد فشار خون ایران را زدم! http://newsirani.com//news/109501/خواننده-پاپ-رکورد-فشار-خون-ایران-زدم  دکتر‌ها متعجب هستند؛ خودش می‌گوید رکورد فشار را در ایران زده است. چند هفته پیش فشارش روی ۳۲ بوده است. مسئولان آمدند و رفتند، اما اتفاقی نیفتاد وعده‌ها همه تو خالی بود. این روز‌ها پشتش خالی است. بستری شدن وقت و بی وقت در بیمارستان دیگر برایش عادت شده است. مدت هاست بستری می‌شود، اما پزشک‌ها هم نمی‌دانند راه درمانش چیست و از نوسان شدید فشار خون این هنرمند متحیر هستند. فقط وزیر بهداشت است که شخصا پیگیر حال اوست تا کار‌های درمانیش به موقع انجام شود. این تنها بخشی از وضعیت جسمانی غلامرضا صنعتگر است. خواننده‌ای که با قطعه «میشه ضامنم بشی» در خاطر مردم ایران ماندگار شده است.غلامرضا صنعتگر در خصوص آخرین وضعیت جسمانیش گفت: متأسفانه وضعیت جسمانیم به حالت قبل برگشته است نه تنها خوب نیست بلکه حاد است. رکورد فشار خون ایران را زدم. چند وقت پیش فشار خونم روی ۳۲ بود و دیروز فشارم روی ۲۷ بود. متاسفانه پزشکان نمی‌توانند، تشخیص درستی نسبت به وضعیت من داشته باشند. هر جا می‌روم کسی کاری از دستش بر نمی‌آید و همه پزشکان از وضعیت من متحیر هستند و تغییرات شدید نوسان فشار خون برای آن‌ها عجیب است. وی افزود: اوایل درمانم بار‌ها مسئولان به عیادتم آمدند و وعده‌هایی دادند که هیچکدام عملی نشد. علی مرادخانی معاون سابق امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از من عیادت کرد و وعده داد که برای درمانم تمام تلاششان را می‌کنند. آن‌ها حتی گفتند که من را برای درمان به آلمان می‌برند که مشکلم حل شود، اما تا این لحظه حتی به من زنگ هم نزده اند. هم صنفان و مسئولان وزارت ارشاد یک قدم هم برایم برنداشته اند و در حال حاضر حتی یک نماینده از وزارت ارشاد سراغم را نمی‌گیرد. این خواننده پاپ ادامه داد: ما دلمان را به وعده مسئولان خوش کردیم و منتظر کمک هایشان شدیم؛ کوتاهی مسئولان و عقب افتادن درمانم باعث شد، حالم بدتر شود. البته عزیزانی مانند حسن قاضی زاده هاشمی وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی خیلی به من لطف داشتند و شخصا به وضعیتم رسیدگی کردند. بار‌ها با تماس گرفتند و پیگیر حالم شدند و در حال حاضر هم کمیسیونی را برای من تشکیل دادند تا هر لحظه که لازم شد از من مراقبت شود. صنعتگر در خصوص آخرین باری که بستری شده است، بیان کرد: من تا هفته گذشته بستری بودم، اما این بستری شدن‌ها مشکلم را بر طرف نمی‌کند. وقتی به بیمارستان می‌روم، می‌بینم که کاری از دست پزشکان بر نمی‌آید. این ناامیدی، حس بد مسئولان بیمارستان و این که کاری از دستشان برنمی آید، حالم را بدتر می‌کند. البته پزشکان همگی برایم زحمت کشیدند و هر بیمارستانی که رفتم و بستری شدم، کسی بی توجهی به من نکرد و همه پزشکان برای بهبودیم تلاش کردند. دست تک تک پزشکان و پرستاران را می‌بوسم. آن‌ها سلول به سلول بدنم را بررسی کردند، اما به نتیجه‌ای نرسیدند. خواننده قطعه «میشه ضامنم بشی» ادامه داد: وقتی فشارم روی ۳۲ بود، مویرگ‌های سرم پاره شد. وضعیت وخیم من استرس و اضطراب فراوانی به اطرافیانم وارد کرده است. من و امثال من در شرایط سختی کار کردیم؛ برای موسیقی سال‌ها زحمت کشیدیم و سعی کردیم از ترانه‌های ارزشمند استفاده کنیم، ولی حاصل زحمات ما چه شد؟ کسانی که در بروز این شرایط دخیل هستند در بوجود آمدن این شرایط مسئول هستند و اگر اینجا نباید به کسی پاسخگو باشند در مقابل خداوند باید جواب دهند حتی اگر به خدا هم معتقد نیستند کائنات بی تاثیر نخواهد بود. صنعتگر در پایان اضافه کرد: حالا که با بیماری دست به گریبانم نه تنها کار مثبتی صورت ندادند، فقط وعده و وعید دادند و خلف وعده کردند. مگر نه اینکه مسلمان باید به عهد خود وفا کند و اسم وزارتخانه متولی ما ارشاد اسلامی است! وضعیت وخیم من و بی توجهی مسئولان باعث شد، خودم با هزینه شخصی شرایط سفر را به خارج از کشور فراهم کنم، ان شاء الله تاچند وقت دیگر به همت دوستان و خانواده ام به آلمان می‌روم و منتظر تأیید سفارت آلمان هستم که این اتفاق بیفتد. ]]> فرهنگ و هنر Tue, 21 Aug 2018 04:44:37 GMT http://newsirani.com//news/109501/خواننده-پاپ-رکورد-فشار-خون-ایران-زدم شایعه درگذشت «جواد خیابانی» از کجا آب می‌خورد؟ +عکس http://newsirani.com//news/109485/شایعه-درگذشت-جواد-خیابانی-کجا-آب-می-خورد-عکس  حامد راستگو، گزارشگر برنامه نود با انتشار این عکس در اینستاگرامش نوشت: امروز با آقا جواد خیابانی صحبت کردم. از برخی رسانه‌ها در فضای مجازی که خبر دروغین درگذشتش رو منتشر کردند خیلی ناراحت بود. آقا جواد دو تا عمل داره که یکی رو انجام داده و دومی هم روز جمعه انجام میشه. از همه مردم ایران خواست دعا کنن براش. جواد خان برای اینکه کسی به زحمت نیفته حتی اسم بیمارستانش رو هم فاش نکرد. آرزوی سلامتی داریم برای مرد نیک سازمان صدا و سیما.  ]]> فرهنگ و هنر Mon, 20 Aug 2018 08:16:38 GMT http://newsirani.com//news/109485/شایعه-درگذشت-جواد-خیابانی-کجا-آب-می-خورد-عکس ماجرای حساسیت سفارت انگلیس به فیلم «ضیاءالدین دری» http://newsirani.com//news/109484/ماجرای-حساسیت-سفارت-انگلیس-فیلم-ضیاءالدین-دری  گفتگو با سید ضیا‌ءالدین دری همیشه جذاب است، کارگردانی که تسلط خاصی به تاریخ ایران دارد. بالاخره پای ایشان بعد از مدت‌ها به رسانه باز شد و با خالق مجموعه‌های تاریخی ماندگاری مثل «کیف انگلیسی» و «کلاه پهلوی» به گفتگو نشستیم تا از تاریخ زندگی او بیشتر بدانیم و البته این تاریخ‌خوانی زندگی‌اش تا فعالیت‌های امروزش ادامه کرد. او اسراری را با ما درمیان گذاشت که یک دهه از گفتنش پرهیز کرده است. با «ضیاءالدین دری» بیش از ۲۶۰ دقیقه گفتگو کردیم و آن را در سه بخش منتشر کردیم. بخش نخست گفتگو درباره زندگی این فیلمساز سرزمین‌مان بود. بخش دوم و سوم این گفتگو اختصاص به روایت و حواشی ساخت و نمایش دو سریال کیف انگلیسی و کلاه پهلوی داشت. بخش پایانی، خاص‌ترین بخش این گفتگوست که به نقصان‌های کلان در رسانه ملی و مدیریت فرهنگی کشور می‌پردازد، درباره آرزوی بزرگ فیلمسازی که آرزوی مشترک اغلب مخاطبان رسانه ملی هم هست، ساختن سریالی درباره حضرت زینب (س)، کمترین توقع یک مخاطب، از تلویزیون ملی جمهوری اسلامی است که جناب دری آرزوی ساختش را دارد، اما معلوم نیست چه‌زمانی ...، شاید زمانی که دوران اوج تاک‌شو‌های معمول و استند‌آپ‌های مرسوم تلویزیون به پایان رسید! شاید... شاید وقتی دیگر؛ و خبر درگذشت این کارگردان صاحب‌نام سینما و تلویزیون همه ما را شوکه کرد و واقعاً این خواستگاه‌ها، چون آرزویی شد. امروز ضیاءالدین دری دیگر در میان ما نیست، اما کارنامه درخشانش همیشه ماندگار و صحبت‌هایش می‌تواند راهگشا و مورد استفاده مدیران ما قرار گیرد.در آستانه تشییع پیکر سیدضیاءالدین دری منتخبی از گفتگوی تفصیلی‌اش پیش‌ِروی شماست: *جذاب‌ترین بخش گفتگو خود شما هستید. ما می‌خواهیم راجع به شما شروع کنیم. در چه خانواده‌ای متولد شدید؟ کجا تحصیل کردید؟ چند خواهر و برادر داشتید و آنچه را از کودکی تا امروز برای شما رخ داده بدون رتوش مقابل دوربین بفرمایید. من بعد از دو خواهر به دنیا آمدم. مادرم دو پسر را از دست می‌دهد، یکی سقط می‌شود و یکی بعد از به دنیا آمدن فوت می‌شود و بعد خواهران من به دنیا می‌آیند. در واقع من اولین فرزند ذکور بودم که ماندم بعد از من هم برادری به دنیا آمد به‌نام سید قوام‌الدین و یک خواهر و برادر دوقلو دارم، سید محمد و فاطمه سادات و دو تا خواهرم اکرم سادات و اعظم سادات هستند که بزرگتر از من هستند. سال ۱۳۳۲ به دنیا آمدم در محله نواب، چهارراه سالار، بین رضایی و خاکباز خانه‌ای داشتیم. آنجا یک خانه چهاراتاقی و زیرزمین که آب‌انبار آنجا بود با یک حیاط خلوت هم که پشت خانه بود. خانه ما شمالی ساخته شده بود، حیاط ۲۰۰ متری داشت. در انتهای حیاط طبق معمول همه خانه‌های آن زمان یک توالت بود، انباری و یک تنور. *پدرم فساد اداری مدیران بالادستی را رو می‌کرد و به‌صورت شبنامه منتشر می‌کرد...، اما در حیطه اداری مردی مبارز بود و، چون اهل رشوه نبود، فساد اداری مدیران بالادستی را رو می‌کرد و به‌صورت شبنامه آن را منتشر می‌کرد، چه در دخانیات چه در زمانی که آمد وزارت دارایی منتشر می‌کرد. در وزارت دارایی یک رفیقی داشت که شمالی بود، او هم قلم خوبی داشت، دوتایی باهم می‌نوشتند و یک شبنامه می‌نوشتند و آن را تکثیر می‌کردند و می‌انداختند در اتاق کارمند‌ها در وزارت دارایی. پدرم را یک سال یک سال و نیم منتظر خدمت کردند و زندگی بسیار سختی داشتیم. این مسئله را هیچ‌جا نگفتم و برای اولین بار می‌گویم: من پلوخور بودم. من بچه شیر پاستوریزه هستم، یعنی شیر پاستوریزه با بچگی من آغاز شد. این شیشه‌های کوچک شیر را خیلی دوست داشتم و پلو دوست داشتم و دیدم که پلو در خانه ما نیست. جیغ می‌زدم و می‌گفتم "پلو می‌خواهم". شب باید نان و کره و مربا می‌خوردیم، باورم نمی‌شد و نصف حقوق پدرم را می‌دادند و فاقد کل حقوق بود، به‌خاطر شبنامه‌ها، پدرم را از دخانیات بیرون کردند و بعد رفت دارایی. در آنجا بعد از یکی دو سالی که در دارایی بود بردنش اداره درآمد‌های متفرقه. فکر می‌کنم وزیر دارایی سرلشکر ضرغام بود که پدرم برای او یک شعر بندتنبانی درست کرد. این شعر شبنامه شد و ضرغام جلوی وزارت دارایی می‌بیند که کارمند‌ها دارند این شعر را می‌خوانند و می‌خندند، شوکه می‌شود و می‌افتد داخل جوی. دوباره فشار شروع شد. پدرم اهل رشوه نبود، به همین دلیل زندگی سخت بود. مادربزرگم نابینا بود، پدربزرگم پیرمرد بود و بار نگهداری آنان روی دوش پدرم بود. ما قبل از آن دوقلو‌ها یک خانواده بزرگی بودیم. پدرم هم سفره‌دار بود، از ساوه و قم کلی مهمان می‌آمدند. تا اینکه سال ۱۳۴۰ پدربزرگ فوت شد. مزارش در شیخون قم است و قبر پدرم هم آنجاست. در محل ما مدرسه‌ای بود به‌نام مدرسه طاهری اسلامی. من کودکستان را با خواهرانم می‌رفتم. خواهر‌ها من را می‌بردند و می‌آوردند. خواهر‌های من هم در محله تنها دختر‌های چادری بودند که رفت‌وآمد داشتند، ضامنشان هم لات‌های محل بودند یعنی می‌دانستند این‌ها دختر‌های فلانی هستند و آن زمان تازه بی‌حجابی شدید شده بود و در آن محله این‌ها شاخص بودند به‌عنوان دختر مدرسه‌ای وگرنه خانم‌های چادری زیاد داشتیم یعنی به‌عنوان دختر‌های دبیرستانی این‌ها شاخص بودند که با چادر می‌رفتند و دم در مدرسه چادرشان را برمی‌داشتند و می‌رفتند داخل و برای همین به‌خاطر آقابزرگ ایمنی داشتیم و کسی به خواهر‌های من متلک نمی‌گفت، در صورتی که مُد آن روز‌ها متلک بود. نسل بیتلز در دنیا به‌تدریج فراگیر می‌شد، این فرهنگ داشت رواج پیدا می‌کرد. موی بیتلی، مدل الویسی...، ولی خواهر‌های من در حریمی که داشتند، می‌رفتند و می‌آمدند تا اینکه پدربزرگ از دنیا رفت. من اولین تشییع جنازه یک روحانی را دیدم. پدربزرگم هفت ماه بیمار شد و بعد هفت ماه از دنیا رفت. نزدیک عید نوروز بود و زمانی که از دنیا رفت، دیدم که حیاط ما پر از آدم شد و لات‌ها آقابزرگ را بردند عمامه‌اش را زدند روی تابوت و با احترام بردند. من بچه ده‌ساله‌ای بودم که می‌دویدم و به آن‌ها نمی‌رسیدم. به‌سرعت می‌رفتند تا مسجد محل. آنجا پیکر را گذاشتند در آمبولانس و بردند قم. سال بعد فوت آیت‌الله بروجردی را من دیدم. زمان فوت آقای بروجردی ما قم بودیم خانه دایی پدرم و او رفته بود نان بازار را بگیرد. همین که دایی وارد شد، به سرش زد و شروع به گریه کرد و گفت: "آقا از دنیا رفت". من این را یادم است و دیگر چیزی یادم نیست. ناگهان دیدم وسط جماعت هستم. دایی پدرم مرد درشت و قدبلندی بود، پاسبان بازنشسته‌ای که معتکف قم بود، من را نشاند سر شانه‌اش و می‌دیدم که برای اولین بار روحانیت خودش را می‌زد. این رویداد در ایام عید اتفاق افتاد. *با سینما چطور آشنا شدید؟ باید این را بگویم پدرم اهل سینما بود و مرا به سینما می‌برد. همسن‌های من به‌ندرت مثلا هوشنگ سارنگ را روی صحنه دیده باشند. هوشنگ سارنگ قهرمان نمایش‌های رادیویی ایران بود و سلبریتی واقعی بود. هم بازیگر لاله‌زار بود و هم بازیگر نمایش‌های مهم رادیو بود. من هوشنگ سارنگ را دیدم، محتشم را هم من روی صحنه دیدم. شاید همسن‌های من که در این حرفه هستند به‌ندرت آداب و تشریفات تئاتر‌های لاله‌زار را دیده باشند. تشریفاتی داشت، پالتو می‌دادند، کلاه می‌دادند، نمره می‌گرفتند و بعد می‌رفتند در سالن یا تئاتر نصر، تئاتر پارس، یا تئاتر جامعه باربُد.‌نمی‌دانم که با سینما از چه‌زمانی آشنا شدم، ولی کوچک بودم. خیلی از هم‌نسل‌های من اولین فیلمی را که دیدند یادشان است، من یادم نیست. فقط این را می‌دانم که سینما رفتم و با تصاویر آشنا شدم. یعنی نمی‌توانم بگویم چه فیلم‌هایی دیدم، چون انتخاب با بابا بود. منظورم این است که هنوز سواد نداشتم که اسم فیلم یادم باشد. پدر مرا می‌برد سینما و من از آن فیلم‌ها پلان یادم است، مثلاً پلان نیروی دریایی، تیراندازی با تیرکمان. پدرم فیلم‌های اکشن کلاسیک آمریکایی دوست داشت. اولین فیلم ایرانی که من یادم است دیدم فیلمی از ویگن بود. یادم هست پدرم، من و عمو و پسرعموی من را که الآن شوهرخواهر بزرگتر من است برد برای دیدن این فیلم. من آن موقع حافظه‌ام داشت شکل می‌گرفت و تکه‌هایی از فیلم را به‌خاطر دارم. ویگن آواز می‌خواند و می‌دانم که عاشق خیابان منیریه بودم. عاشق آن تکه‌ای که تا شاپور می‌رود، چون فامیل‌های ما آنجا بودند، محله اصیل سنتی تهران که بزرگان و سرمایه داران تهران بودند و صله رحم را من همراه آقابزرگ می‌رفتم و فامیل‌های مهم و پولدارمان آنجا بودند، چون بخشی از فامیل‌های ما تهرانی بودند به همین علت گنده‌های بازار تهران با ما فامیل بودند و آن‌ها همه شیفته آقابزرگ بودند. با عصایش به در خانه می‌زد، در را باز می‌کردند، از صدای عصای او می‌فهمیدند که آقابزرگ است. به همه فامیل سر می‌زد، ۶‌ــ‌۵ سال آخر عمرش من زنگوله او بودم و می‌شدم عصای دوم او. همه به او می‌گفتند آقا و همه احترام می‌گزاردند و هیچ توقعی نداشت، می‌نشست چایی برایش می‌گذاشتند و چایی می‌خورد و احوالی می‌پرسید و می‌گفت: "برویم". یادم نیست جایی با او ناهار خورده باشم و من آن محله‌ها را دوست داشتم. آنجا استاتیک سینما و زیباشناسی سینما داشت و در ذهن من نقش می‌بست. هنوز یک رده‌هایی از آن باقی است، ای‌کاش بسازم .... با فوت آقابزرگ خیلی از ارتباط‌ها قطع شد. خانه ما خیلی زود تلفن آمد. آن موقع در تهران تلفن نبود. در خیابان اصلی یک شاخه می‌آمد به‌عنوان تلفن عمومی یا به بعضی از مغازه‌ها می‌دادند و طرف آن را به دیوار مغازه می‌زد، ما می‌رفتیم پول می‌انداختیم و حرف می‌زدیم. هنوز کیوسک‌بندی هم نشده بود. اما پدرم به‌دلیل همان امتیاز روزنامه و گردن‌کلفتی که در دارایی داشت، چون ارتباطاتش با مقامات بالا زیاد بود، در این سطوح توقعاتی را برآورده می‌کردند و خوششان می‌آمد که بروند و از آن‌ها چیزی بخواهند، چون پدرم آدم به‌روزی بود و تلفن را ضروری می‌دانست، تلفن را برای خیابان مقتدری برای ما آوردند، یعنی از سر خیابان چهارراه سالار این سیم انحصاری آوردند کشیدند به خانه ما. من خیلی زود با تلفن آشنا شدم تا اینکه ما رفتیم به مدرسه طاهری اسلامی، حدفاصل خاکباز و سالار یک کوچه بن‌بستی بود، یک مدرسه بسیار بزرگ هزارمتری بود که از آمادگی تا یازده دبیرستان در همین مدرسه بودم. کلاس‌های فراوانی داشت. با خواهرانم می‌رفتم. از آنجا رفتم مدرسه اسلامی و از آنجا به بعد شدیم محصل. مدرسه من اسلامی بود و معلم‌های ما روحانی بودند مثل همین مدارس جعفری و علوی، این مدرسه هم اسلامی بود. هم دخترانه داشت و هم پسرانه و آقای لواسانی هم که بعد اسمش را عوض کرد وجیه‌اللهی تهرانی اصیل لواسانی بود. مدرسه ما این‌گونه بود ما کلاس اول را طی کردیم و کلاس دوم را ما شش ماه رفته بودیم مدرسه، پدرم مجبورم کرد روزنامه اطلاعات را حتماً باید می‌خواند و ما هم مسئول شده بودیم که روزنامه را بخریم. اگر روزی غفلت می‌کردیم روزنامه تمام می‌شد، باید کتک می‌خوردیم که چرا روزنامه را پدر ما از دست داده است. بعد هم به ما می‌گفت: "روزنامه بخوان" و من می‌گفتم که "نمی‌توانم بخوانم". خلاصه پدرم ما را روزنامه‌خوان کرد. می‌گفت: "تو روزنامه بخوانی مفت مفت سواد دیگران را به دست می‌آوری". از همان موقع ما گرایش مطبوعاتی پیدا کردیم و بعد برایم کیهان‌بچه‌ها می‌خرید. اطلاعات کودکان و گه‌گاه کتاب می‌خرید. از آنجا که در رابطه با پدرم صحبت کردم شایان ذکر است که چه در زمان ما و چه در زمان پدرانمان، پدر‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند، پدر‌های باسواد (که در زمان پدرانمان حداقل سواد یعنی خواندن و نوشتن هم شامل باسوادی می‌شد) و پدر‌های بی‌سواد. عمده بچه‌هایی که تصور می‌کنند دارای پدران دیکتاتور (این دیکتاتوری بخشی از حقی است که پدران ما بر ما دارند) هستند در واقع دارای پدر‌های باسواد هستند. در نسل ما، پدران کم‌سواد به سواد فرزند متکی می‌شدند و پدران دموکراتی به‌نظر می‌رسند، زیرا حس می‌کردند آن‌چه را فرزند به‌عنوان سواد دارد، خودش ندارد، به همین علت بیش‌تر به فرزندان خود بها می‌دادند، زیرا تصور می‌کردند که، چون فرزندشان باسواد است پس متوجه بسیاری از مسائل می‌شود و فرزند بافهمی است. اما پدران باسواد (از سطح خواندن و نوشتن تا سطح دیپلم علمی آن زمان) بسیار به‌روی فرزندان خود حساس بودند و معتقد بودند که فرزندانشان باید به مدارج بالا دست یابند و فرد بزرگی شوند. این مسئله باعث می‌شد تا پدران در تهران قدیم به پدران اصطلاحاً دیکتاتور تبدیل شوند به‌ویژه در مسائل عقیدتی و سیاسی، برای مثال پدر من در آن زمان اطلاعات گسترده‌ای از سیاسیون داشت و از اوضاع و احوال سیاسی کشور از دوران رضاخان باخبر بود و اعتقادات ضدتوده‌ای داشت و مخالف سیاست‌های بیگانه در داخل کشور بود و همچنین معتقد بود که شاید اعتقادات من متفاوت باشد، این مسائل باعث می‌شد تا سخت‌گیری‌های عقیدتی بیش‌تری نسبت به من داشته باشد، برای مثال فرزندانی که پدران ارتشی داشتند سخت‌گیری‌های بیش‌تری شامل حالشان می‌شد. *نوشتن را چگونه آغاز کردید؟ کم‌کم از انتخاب این فیلم‌ها گرایشاتم داشت پیدا می‌شد. اول انشاء می‌نوشتم. در کلاس پنجم ابتدایی انشایی نوشتم به‌نام «اسلام آیین برابری و برادری». این انشاء را زده بودند به دیوار مدرسه و ما باید پنجاه تا حدیث از حفظ می‌شدیم. در طول سال این‌ها را روی لوح‌هایی می‌نوشتند خوش‌رنگ و خوش‌خط به‌فارسی و عربی و ما باید یاد می‌گرفتیم، حدیث از امام علی (ع)، از امام حسین (ع) از امام جعفر صادق (ع) یا آیات مهم قرآن. ما باید از حفظ می‌شدیم. با حفظ صد و پنجاه حدیث هم می‌شد منبر رفت. در مراسم مدرسه ما یک‌سری جشن‌ها داشتیم، عید فطر داشتیم، عید غدیر، مبعث و یک‌سری مراسم عزاداری داشتیم که الآن هم داریم و ما را تعطیل می‌کردند و می‌گفتند "بروید خانه، مثلاً حمامی بروید بعد این دعا را بخوانید. "، چون خودشان می‌خواستند بروند دنبال عزاداری، ما را تعطیل می‌کردند. بعضی اعیادی که رسمی بود، مدرسه ما هم تعطیل بود و مراسم می‌گرفتند، مثل نیمه شعبان که ما خیلی مراسم داشتیم. یادم هست که در زمستان برف را آب می‌کردیم تا والدین بیایند و بعد به ما متن‌هایی را می‌دادند تا آن متن‌ها را بخوانیم. من با جمعیت، رفتن روی استیج و تریبون آشنا شدم. ورق‌های ده‌شاهی بود که به آن ورق امتحانی می‌گفتند. یک متنی می‌دادند و می‌گفتند "باید حفظ کنید". از یک ماه قبل حفظ می‌کردیم، متن جلوی ما بود، ولی باید به‌صورت خطابه می‌خواندیم و معمولاً پدر‌ها می‌آمدند و نگاه می‌کردند. به‌تدریج در مدرسه نمازخانه درست کردند و تمام کلاس‌ها دارای آیفون شد. در اتاق مدیر مدرسه آیفون بود، هر کسی را می‌خواست، صدا می‌کرد، چیزی که در مدارس دولتی نبود، بنابراین مدرسه اسلامی خیلی به‌روز بود. بعداً دبیرستان را جدا کردند. یک ساختمان دیگری گرفتند سر خاکباز؛ شد دبیرستان از کلاس هفت فلک هم می‌کردند. کسی که کار بدی می‌کرد تخته را می‌گذاشتند، فراش مدرسه پا‌ها را به چوب می‌بست، رئیس مدرسه یا ناظم با شلاق که همان تسمه ماشین بود می‌زد کف پای بچه‌ها. هر وقت بازرس آموزش و پرورش می‌خواست بیاید چوب و شلاق‌های معلم‌ها را جمع می‌کردند. کلاس دهم در این مدرسه بودیم که من نوشتن را آغاز کردم. مدرسه به من نمره ۱۷ داد. از انشاء من خوششان می‌آمد. من نتیجه گرفته بودم تا برابری نباشد برادری به‌وجود نمی‌آید، چون قوام (برادرم) به دنیا آمده بود و مادرم خیلی به قوام توجه می‌کرد. شاید من حسودی می‌کردم و من مطلب را این‌گونه نوشتم. چون قوام خیلی ملایمتر از من بود. من خیلی هایپر بودم و پرواز می‌کردم. ساختار ذهنی مادرم، چون تناسبی با ساختار ذهنی پدرم نداشت، نمی‌توانست من را هضم کند و قوام را دوست داشت، چون قوام تابع مادرم بود. ضمناً ما فامیلی داشتیم که آدم باسوادی بود، همسن خواهر بزرگم، گاهی وقت‌ها می‌آمد پیش ما. او در من چیز‌هایی کشف کرده بود مثلاً در کلاس پنجم ابتدایی من رادیو پیک گوش می‌کردم. او می‌آمد خانه ما و رادیو پیک گوش می‌کرد، من هم گوش می‌کردم. رادیو می‌گفت: این رژیم سیاه جنایتکار پهلوی...، این شبکه توده‌ای‌ها بود. پدرم این موضوع را فهمیده بود و می‌گفت: "چرا گوش می‌دهید". خانه ما پاتوق بود. من پنج صفحه انشاء نوشته بودم و به پدرم نشان دادم و گفتم به من دادند ۱۷ و پدرم خواند و بعد پرت کرد توی صورت من و به من گفت: "مگر تو کمونیست هستی؟ "، اصلاً من نمی‌دانستم کمونیست چه هست. گفتم: "بابا، این حدیث است که اسلام آیین برابری و برادری است، به دیوار مدرسه زدند". این متن را الآن ندارم اگر داشتم یک متن آنتیکی بود، یعنی بچه‌ای در کلاس پنجم ابتدایی یک برداشتی داشت، فارغ از این‌که من بین خودم و برادرم یک حسادتی کرده باشم. تا اینکه به دبیرستان رفتم. در دبیرستان فضا مقداری عوض شد و اجبار نبود که سرمان را از ته بتراشیم. مویی می‌گذاشتم و یک مقداری بلوغ زودرس بود که مدرسه با من چپ شد، انگار که من ژیگولشان بودم. انگار من با بچه‌هایی که آن‌ها با متد حزب‌اللهی بار می‌آوردند همخوانی نداشتم و من را تحقیر می‌کردند. در سیکل اول دبیرستان، تحقیر‌های این مدلی را زیاد تحمل کردم، به‌خاطر اینکه با زور می‌خواستند چیز دیگری از من بسازند. اینجا بود که من داشتم پس می‌زدم. با وجود اینکه پدربزرگم معمم بود و پدرم نمازخوان بود سحر خانه یک بلوایی بود و افطارش یک بلوایی داشت، ولی من داشتم موضع می‌گرفتم ضمناً آلوده فیلم هم شده بودم. کلاس دهم برای اولین بار من رفوزه شدم، به‌خاطر اینکه پدر من گفت: "تو حق نداری بروی رشته ادبی، باید بروی ریاضی" و من رفتم ریاضی و یکی دو تا درس را متوجه نمی‌شدم و رفوزه شدم. اما مدرسه اسلامی را وادار کردم که یک تئاتر اجرا کنم. برای اولین بار با نیمکت سن درست کردیم. من نقش مرد و زن را با هم بازی کردم، زن آبستن. *من ملغمه‌ای بودم از مذهب و مدرنیسم و گونه‌ای از دگراندیشی در اسلام سنتی...، اما من خودم گرایشات دیگری داشتم. بعد در کاخ‌های جوانان شروع کردم به نمایشنامه اجرا کردن. تحت تأثیر صحبت‌های دکتر شریعتی نمایشنامه‌ای نوشتم تحت عنوان «رگبار در عاشورا» که در کاخ مرکزی جوانان که اعضای آن همه باید دانشجو می‌بودند، ما آنجا نمایشی را اجرا کردیم که برای اولین بار مکان تئاتر کاخ جوانان برای عاشورا باز بود. به‌خاطر اجرای آن نمایش دختر‌های مینی‌ژوپ پوشیده می‌آمدند و زار می‌زدند. من ملغمه‌ای بودم از مذهب و حالا مدرنیسم و گونه‌ای از دگراندیشی در اسلام سنتی که حداقل در مدرسه اسلامی تجربه کردم و گرایش شدیدی به دکتر علی شریعتی. *این ملغمه‌ها هدایت‌کننده شما به‌سمت سکولاریسم نبود؟ بله، یک دوره سکولار شدن هم در من به‌وجود آمد و این دوره در سن ۲۰ سالگی من بود. *چه‌سالی برای تحصیل به انگلستان رفتید؟ اواخر ۵۴ برای تحصیل رفتم و تا ۱۹۸۰ آنجا بودم. *با توجه به نظر پدرتان در سال ۱۳۳۲ حالا نظرشان در سال ۱۳۵۷ نسبت به امام خمینی (ره) چه بود؟ پدرم آدمی بود که به رأی عمومی تن می‌داد، این تن‌دادن به رأی عمومی مهم بود، یعنی این خصلت را داشت و آدمی نبود که بگوید مثلاً من با آقای خمینی مخالف هستم. *با توجه به اینکه در سال ۱۳۳۲ پدرتان گفتند سلطنت باید باقی بماند آیا سال ۵۷ هم چنین نظری داشت؟ وقتی که امام آمد و قدرت را به‌دست گرفت و بازرگان را سر کار گذاشت؛ پدرم گفت: "به این می‌گویند نخست وزیر". ولی وقتی بنی‌صدر شد رئیس جمهور، نگفت به این می‌گویند رئیس جمهور. به‌هرحال نظام فکری پدر من آن طوری نبود، آداب نظام را قبول داشت، می‌گفت: "همین که بسم‌الله را آوردند سر کار خوب است. همین که در هر کاری می‌گویند به‌نام خدا خوب است". یک روز رفتم وزارت دارایی محل کار پدرم، پیش او خانم‌هایی بودند که مینی‌ژوب پوشیده بودند به‌عنوان ممیز و کمک‌ممیز. به پدرم می‌گفتم که "چرا حجابشان این‌گونه است؟ "، پدرم را به‌عنوان یک فرد سالم گذاشته بودند، اما زور پدر من ضایع می‌شد. *این گرایش‌های سکولار شما در انگلیس تشدید شد؟ خیر، به‌عکس شد. سال بعد من رفتم ازدواج کردم. (در سال ۵۶) همسر من از سادات، مذهبی، اهل نماز و امانت بود. به‌هرحال دختر مردم را برده بودم کشور غریب. مادر ما خیلی وسواس بچه بود، برای همین در دورانی که من مقداری از مذهب فاصله گرفتم مثلاً از لیوان من آب نمی‌خورد، من را تأیید نمی‌کرد. می‌گفت: "شیرمو حلالت نمی‌کنم. تو نماز نمی‌خوانی". من هم که دیدم کار به نفرین کشیده می‌شود، کنار کشیدم، البته من امام را خیلی دوست داشتم. *دلیلش چه بود؟ به‌خاطر آقابزرگم بود، تعصب داشتم به سادات ... *سیاسی اصلاً نبودید؟ چرا من گرایشات سوسیالیستی داشتم، حرف‌های امام در مورد مستضعفین برای من جذاب بود. من همان موقع که در انگلیس بودم در روزنامه اطلاعات مطلب می‌نوشتم. مطالب من متنوع است زیاد نبود. ولی قضیه انقلاب هنوز به آن معنا شکل نگرفته بود. *در آن دورانی که به حسینیه ارشاد رفت‌وآمد داشتید غیر از آقای شریعتی هم کسانی دیگر سخنرانی می‌کردند؟ بله. صدربلاغی، آقای مطهری و پدر دکتر شریعتی بودند. *آن سخنرانی‌ها جذبتان نمی‌کرد؟ دکتر شریعتی یک شوری داشت. بار‌ها سیگار که می‌خواست روشن کند، من می‌گفتم "این‌طوری روشن کن". این سیگار‌های زر خاکسترش می‌ریخت روی لباسش، دکتر عاشق بود و شما را عاشق می‌کرد و فرق داشت با آقای صدربلاغی که صحبت می‌کردند اصلاً ریتمش به شما نمی‌خورد. *این دوستان سینمایی‌تان را در حسینیه ارشاد با آن‌ها آشنا نشدید؟ خیر. من سنم از آن‌ها کمتر بود. سن من از آقای نجفی و سایرین کمتر بود. آن‌ها نزدیک شده بودند به مدیریت حسینیه. من با بزرگتری که در فامیل بود با او می‌رفتم. آقا رضای تدین که الآن ساکن قم است و الآن هفتاد سال سن دارد، یعنی هم دکتر شریعتی را دوست داشتم و هم فردین را. یادم است که می‌رفتم سخنرانی دکتر شریعتی بعد رفتم فیلم فردین، چون به هر حال ما را منبسط می‌کرد، به همین دلیل است که من الآن هم مشکل دارم، می‌گویم که آن‌قدر مسائل را پیچیده نکنیم. آن‌قدر پیچیده نکنیم مسائل مدیریت فرهنگی را. همه می‌دانند مواضع من نسبت به انقلاب چگونه است حتی شاید این دستگاه‌های بیگانه‌ای که ما را کم‌وبیش می‌شناسند روی ما یک علامت قرمزی هم بزنند. *تا سال ۱۹۸۰ همه چیز را جمع‌بندی کنیم که بخش دوم مصاحبه ما بعد از سال ۱۹۸۰ باشد. بعد از اینکه از انگلیس آمدید تصمیم‌تان چه بود؟ من در انگلیس علوم ارتباطات خواندم. هشتاد واحد خواندم بعد باید می‌رفتم آمریکا، چون می‌خواستم سینما بخوانم. دانشگاه به من نمی‌توانست واحد بدهد، من واحد‌های نظری را گذرانده بودم باید واحد‌های عملی را می‌گذراندم برای سینما و فیلم‌سازی به همین علت تا قبل از اینکه بروم آمریکا مجبور بودم چندین واحد علوم ارتباطات را بگذرانم. وقتی خواستم بروم بحران ایران و آمریکا شروع شد و به ما ویزا ندادند، در حالی که من ترانسفر دانشگاه آمریکایی بودم به بوستون، یعنی از دانشگاه آمریکایی جنوب انگلستان داشتم ترانسفر می‌شدم، یعنی من دانشجوی دانشگاه آمریکایی بودم، اما به من ویزا ندادند بروم بوستون و در شعبه اصلی که یکی از دانشگاه‌های معتبر بود آنجا سینما بخوانم، اما هزینه‌های دانشجویی را تأیید نمی‌کردند، پدرم می‌گفت: "ما چطوری برای تو پول بفرستیم" و من برگشتم. *شما فکر زیر کلاهتان هم مسئله دار بوده، در سال ۷۰ در کشاکش شکل‌گیری حلقه‌های فکری وابسته، شما فیلم ساختید در مورد فراماسونری، این کار خودش یعنی خطر، یعنی حذف. بله، چون فراماسونری نفوذ دارد. من اخیرا هم این را گفتم" فراماسونری را ساده نبینیم. " فراماسونری یک پدیده عجیبی است که پانصد سال مخفی کار کرده بیست سال است در بریتانیا آزاد و علنی؛ و حدود بیست سال است که زن‌ها می‌توانند تا پشت در لژ بیایند. حدود پنج شش سال است که زن‌ها وارد لژ می‌شوند. ابزاری را امروز این شبکه جهانی در شرایط جهان فوق مدرن به یک دنیای دیگری رسیده بعد از اینکه جنگ سرد روسیه شوروی تمام شد و آن‌ها خیالشان از کمونیسم راحت شد؛ شاید تحلیل‌های دیگر هم باشد که جای آن اینجا نیست، این‌ها شبکه فراماسونری باز کردند که چیزی نیست در حالیکه بسیار پیچیده است و ما در ایران داریم. نمی‌توانید بگویید که نداریم، یادم هست در زمان پیش آمدن موضوع افشاء اسناد دخالت انگلستان در امور داخلی ایران، رئیس وقت سازمان صدا و سیما دستور داد که گزارشی در واحد مرکزی خبر تولید شود و بخش‌هایی از سریال کیف انگلیسی در آن گزارش پخش شود. اما هیچ گاه پخش نشد، جز سیاست بریتانیا چه می‌تواند باشد، جز گرایش به بریتانیا چه می‌تواند باشد؟ *می‌توانیم بگوییم در خوش بینانه‌ترین حالت گرایش؟ این گرایش نیست، این تعصب است، این یک تعهد است. *با توجه به این جریان شما "کیف انگلیسی" را ساختید نمی‌دانستید این "کیف انگلیسی" می‌تواند پایانی برای شما باشد. صددرصد من بعد از اینکه این سریال را ساختم از آقای جعفری جلوه خداحافظی کردم. گفت: کجا می‌روی؟ تو تازه شروع کردی. سینما در برابر تلویزیون شکست خورده، تو باید کلاه پهلوی را کار کنی، و... یکسری ما را نصیحت کرد. به عنوان مدیر سازمان گفت: برایت داستان‌هایی ممکن است درست شود، حواست جمع باشد. اولین اتفاق در جشنواره سیما افتاد. حداقل به فیلمنامه کیف انگلیسی جایزه داده نشد. در حالی که من امروز برای اولین بار بعد از قریب به دو دهه اعلام می‌کنم که فیلمنامه این سریال، یکی از اصولی‌ترین فیلمنامه‌هایی است که در تلویزیون تکلیفش با مخاطب روشن است، چه چیزی را می‌خواهد بگوید و چه پیامی می‌خواهد بدهد و در ایجاد نقاط عطف منحنی‌های دراماتیک و آن چیز‌هایی که یک درام نیاز دارد. روی دست آن هنوز فیلمنامه نیامده. یعنی هنوز فیلمنامه‌ای نیامده که قاعده کیف انگلیسی را کامل داشته باشد. *اگر ارزیابی هم داشته باشید با این استاندارد‌هایی که امروز مردم سریال‌های خارجی زیاد می‌بینند به معنای واقعی سریال بود، چرا جایزه ندادند؟ طبعات کیف انگلیسی، یعنی اینکه این آدم فهمید چه گفت: و، چون فهمید که چه گفت: دیگر نباید بگوید. اگر گفت: باید ضایعش کنیم؛ بنابراین یک گپی بود و در آن گپ، فیلم ساخته شد، گپی بود که موضع گرفته بودند جلوی تلویزیون، همه با تلویزیون قهر بودند، سر برنامه‌هایی که زمان آقای لاریجانی ساخته شده بود. در آن گپ این سریال پخش شد در کنار سریال امام رضا (ع). ولایت عشق، سیزده هفته پخش شده بود کیف انگلیسی روی آنتن رفت. سیزده هفته کیف انگلیسی تمام شد و امام رضا (ع) سیزده هفته یا بیشتر ادامه پیدا کرد. کسی باور نمی‌کرد که کیف انگلیسی در بیاید. از نقطه A. تا نقطه Z. تولید و پخش سریال کیف انگلیسی سیزده ماه طول کشید با حداقل بودجه یعنی بودجه دو فیلم سینمایی سال ۷۸. *چرا آنقدر تبعات داشت و کار به مجلس کشید. بعد از گفتگو با آقای جعفری جلوه وقتی به من هشدار دادند، دیدم پر بدک نگفت. من به مدت شش ماه در محاصره تلفنی عجیب و غریبی بودم. نمی‌خواهم داستان بسازم. یادداشت کردم، متجاوز از هجده تلفن به من شد که از این هجده تلفن شانزده تای آن‌ها خانم بودند. دختر خانم‌هایی بودند که اسم هیچ کدامشان را هم نمی‌دانم. تماس می‌گرفتند که می‌خواهیم شما را ببینیم. یکی می‌گفت: من دوست دارم منشی شما باشم. یکی دیگر می‌گفت: می‌خواهم همکاری فیلمنامه‌ای با شما داشته باشم. من احساس کردم این میزان تماس تلفنی عادی نیست. چون دیدم شکلش عادی نیست، احتیاط شدید کردم و با هیچ کدامشان ملاقات نکردم. بعد از شش ماه سیل این تماس‌ها فروکش کرد و احساس کردم که دارد اتفاقاتی می‌افتد. دو سال بعد در آسانسور تلویزیون دنبال فیلمنامه کلاه پهلوی بودم. یک کیفی دستم بود، وقتی وارد ساختمان شدم افرادی که داخل بودند و مرا می‌شناختند، گفتند: چطوری آقای دری، کیف انگلیسی است؟ خندیدم، وقتی از آسانسور آمدیم بیرون یک آقایی با من همراه شد و گفت: آقای دری من خیلی دوست داشتم شما را ببینم، البته می‌توانستم راحت ببینم، ولی گفتم به وقتش بالاخره با هم برخورد می‌کنیم. شما می‌دانید جایگاهت بین مردم چیست؟ گفتم: نه. گفت:" آقای دری نگذار ضایعت کنند، شما جایگاهی داری که خدا داده و نگذار ضایعت کنند. " سوارش کردم و آوردمش زیر پل پارک وی، گفت: من گوینده خبر انگلیسی زبان هستم. گفت: شما یک قدری داری، نگذار آن قدر از بین برود گفتم خدا کسی را که بخواهد ببرد بالا می‌برد و همان جاست که: می‌خندد که می‌خواهند آن فرد را پایین بیاورند. این حرف هیچ وقت یادم نمی‌رود و این اتفاق افتاد و به طرق مختلف افتاد. من هم به مدیران سازمان همیشه گفتم این سازمان به من یک چیزی داده که می‌ماند، اما می‌توانید از من پس بگیرید، خرابش کنید. نتیجه این شد که پخش کیف انگلیسی در نوبت نخست نمایش سه ثانیه سانسور داشت و کلاه پهلوی سیصد و پنجاه دقیقه سانسور داشت. بعد هم ما را رها کردند و حمایت‌هایی که باید می‌کردند که به عنوان تولید ملی اثرمان ۵۴ هفته روی آنتن بود، من را رها کردند. *من یک سند شفاهی خوب دارم از مرحوم همایون شهنواز. او دلیران تنگستان را بیشتر از آن سالی که تولید شد و ساخته شد آماده کرده بود. آقای شهنواز این طرح را خیلی قبل‌تر به آقای قطبی تحویل داده بود در دهه ۵۰. آقای قطبی (مدیر وقت تلویزیون) گفت: شما هر چه موضوع ضدانگلیسی دارید بگذار بعد از دایی جان ناپلئون بساز. یعنی ما مجوز شما را بعد از ساخت و پخش دایی جان ناپلئون می‌دهیم. وقتی این حرف را می‌شنویم و وقتی فیلم دایی جان ناپلئون را می‌بینیم که می‌گوید همه چیز در مورد انگلیس توهم است یک مقدار این موضع برای ما تقویت می‌شود. آقای دری شما تا قبل از پخش کیف انگلیسی کارنامه پر فراز و فرودی در تلویزیون نداشتید، یکدفعه با کیف انگلیسی تبدیل به یک برند سینمایی و تلویزیونی می‌شوید. بعد می‌بینیم شما با یک عده آدمی معاشرت دارید که تا آن روز با شما تعارض فکری دارند. کیف انگلیسی زمانی پخش شد که مجلس ششم چهار ماه بود که راه افتاده بود، مجلس ششم ژستش این بود که شایسته سالاری باید باشد، آدم‌های تحصیلکرده و کسانی که مطالبات روز دارند و جامعه را می‌شناسند باید بیایند. دولت هم دولت اصلاحات بود. این‌ها آمدند و با توپ پر هم آمدند. چون کسانی که در مجلس بودند دو دسته بودند، کسانی که رفته بودند داخل مجلس به عنوان مجلس ششم با گرایش اصلاحات یا دوم خردادی و یک عده هم حمایت کننده‌های این‌ها بودند. در عرصه مطبوعات دوم خردادی یعنی همان روزنامه‌های زنجیره ای. بخشی از آن‌ها می‌خواستند بروند در مجلس نشد. مثل آقایی جلایی پور، شمس الواعظین، چون این‌ها همه وامدار تحصیلات خارجی بودند. در هشت سال ریاست جمهوری آقای هاشمی همه این‌ها بعد از اینکه جنگ تمام شد، اگر در سپاه یا جای دیگر بودند، رفتند خارج از کشور. چون آقای هاشمی نمی‌توانست به همه این‌ها پست بدهد ضمنا این‌ها در حد لیسانس بودند و می‌خواستند یک دکترایی در آن زمان بگیرند. به آن‌ها ارز داده شد، رفتند زبان یاد گرفتند نمونه اش آقای صادق زیباکلام. بالاخره باید بهای همراهی‌شان را با نظام در دهه اول را بگیرند و رفتند. حالا از یک سال مانده به اتمام دوره آقای هاشمی این‌ها برگشتند. بعد فضا درست شد و خط سازندگی ادامه پیدا کرد و ضمنا در روند دوم خرداد روزنامه‌ها را باز کردند. من گفتم همه می‌خواهند کاندیدا بشوند و کاندیدا هم شدند. منتهی در آن گزینش‌ها تایید نشدند. عده‌ای در مجلس بودند و عده دیگری از این‌ها در مطبوعات. سریال کیف انگلیسی از تلویزیون پخش می‌شد که مجلس ششم راه افتاد. گفتند قهرمان داستان می‌خواهد تلویحا به مردم بگوید این کسانی که در خارج از ایران درس خواندند و آمدند، انگلیسی هستند. در حالی که من این فیلمنامه را در دلم برای امام خمینی (ره) و دکتر شریعتی نوشته بودم. دلیلش این بود که شریعتی می‌گفت: زیر هیچ قرارداد استعماری امضای روحانیت نیست. حداقلش این است که آن‌ها به این سادگی امضا نمی‌دهند. من گفتم: تم فیلم من این است، مردم وقتی رای می‌دهند و آن نماینده مجلس یا رئیس جمهور یا حتی نخست وزیر منبعث از انتخابات مردم می‌خواهد چه کار کند. مردم به منتخبشان می‌گویند که ما زندگیمان را به تو داریم می‌بخشیم، دست تو می‌دهیم و اعتماد داریم می‌کنیم. این اعتماد ملی است اگر تو مردش نیستی که این شغل را بپذیری، قبول نکن. تم کیف انگلیسی این بود آدمی می‌آید که یک آزادیخواه و میرود در سیاست. فکر می‌کند می‌تواند بازی کند، نمی‌داند که حضور مشروط به علاقه یک دختر است که پدرش نفوذ دارد. *بانی ساخت سریال کسی که ساخت را اجرایی کرد در سیما چه کسی بود؟ من این فیلمنامه را سه سال قبل به تلویزیون داده بودم. سه سال قبل از پخش آن به شبکه یک داده بودم، یعنی در سال ۷۵ دادم به تلویزیون. این طرح مانده بود، سال ۷۸ دوباره آنرا مطرح کردم. آقای جعفری جلوه گفتند اگر این را سریال می‌کنی ما حاضر هستیم، چون من سینمایی نوشته بودم. سینمایی ۱۴۰ دقیقه‌ای. آن موقع تلویزیون این کار‌ها را انجام می‌داد که فیلم سینمایی فاخر را بسازد. آقای بشکوفه شد تهیه کننده و من در عرض دو ماه آنرا تبدیل کردم به سیزده قسمت. *یک عِرق ضد استعماری در وجود محمدرضا جعفری جلوه هست *آقای جلوه مدیر بسیار محافظه کار و تا حدودی هم تن به بازی‌های این چنینی نمی‌دهد چطور پذیرفت؟ او پذیرفت، چون یک عِرق ضد استعماری در وجودش هست. مطالعات شخصی او در این حوزه‌ها بد نیست. *مدیرانی که آقای لاریجانی آورد در زمان خود وی شهامت بیشتری داشتند؟ همین مدیران در زمان ضرغامی بودند، در زمان آقای سرافراز بودند، در دوره آقای علی عسگری هم هستند، ولی آن شهامت را ندارند. بله ممکن است و می‌توانم بگویم حق با شماست. این اتفاقات گذشت و ما افتادیم دنبال فیلم کلاه پهلوی، ولی بودجه نبود و گرفتار بودیم *بودجه نبود یا نمی‌گذاشتند کار کنید؟ آن موقع آقای جلوه هنوز بود، چون او هفت سال راس شبکه یک بود. آقای جلوه خیلی کمک کرد که زمان آقای لاریجانی کلید بخورد، اما نشد. متاسفانه یک اتفاقاتی افتاد. بخشی از آن تقصیر خودم بود. با فوت مادرم، فوت بچه خواهرم، شک شدیدی به من وارد شد و کار را عقب انداخت. اما کلاه پهلوی را تصویب کردند و یک اصلاحاتی که خیلی جدی هم نبود به من دادند. اما من از فیلمنامه راضی نبودم و گفتم فیلمنامه را بازنویسی می‌کنم و شروع کردم به بازنویسی که این اتفاقات افتاد و یک سال هم روند کارم کند شد و دستم به کار نمی‌رفت. سال بعد از آن نوشتیم و تمام کردیم و شد سال ۸۲. آقای جلوه برای گرفتن تصویب آن از شورای عالی اقدام کرده بود. آنجا هم یک حرف‌هایی زده بودند و آقای جلوه مقاومت کرده بود. از جمله اینکه گفته بودند آقای دری نسازد، این‌ها را من بعد‌ها فهمیدم. آقای اربابی من را دید و گفت که آقای دری بالاخره تصویب شد. اما این دفعه کلاه پهلوی را می‌سازی مثل کیف انگلیسی نساز. گفتم: محمود چه داری می‌گویی؟ تو رفیق من هستی یا دشمن من؟ گفت: کیف انگلیسی را وقتی تو ساختی، نفهمیدند تو این را ساختی و این‌ها فکر کردند که ایده آل آن‌ها را ساختی، اما مردم چیز دیگری از کیف انگلیسی گرفتند. گفتم: ببخشید پس یقه حافظ را بگیریم و بگوییم این شعر‌ها را تو گفتی، اما مردم چیز دیگری برداشت می‌کنند. برای هنر که نمی‌شود خطی بکشی، من حرفم را صادقانه زدم. اربابی می‌خواست بگوید که مردم این را نگذاشتند به حساب ضدیت صدا وسیما بر استعمار و کوبیدن مجلس ششم، مردم این را به این حساب گذاشتند که پایه همه را می‌زنی. *واقعا هدف شما زدن زیرآب نظام بود؟ من این را نمی‌خواستم بگویم، من معتقدم که انگلیس نفوذ دارد، واهمه‌ای هم از گفتن این حرف ندارم و نفوذ انگلیس هم آن نفوذی که ما الان تعریف می‌کنیم نیست. چیزی دیگر است و باید آسیب شناسی بشود، ما باید این را بفهمیم شامه ما باید تیز باشد. همانطور که به فیدل کاسترو گفته بودند که آدم‌های کوتوله را بیاور بالا. فهمیده نزدیکترین مشاورش بود جاسوس است. در آن جلسه به محمود اربابی گفتم: این چه حرفی می‌زنی داری؟ در حق من دشمنی می‌کنی؟ بنابراین معلوم بود آقای جلوه در شورا مقاومت کرده بود تا سریال ساخته شود. نگارش و اتمام فیلمنامه کشید به سال ۸۳. بعد تهیه کننده تعیین شد سپس کار تولید را تا مراحلی پیش بردیم، اما نشد. بالاخره آقای لاریجانی رفت و آقای جلوه گلایه می‌کرد و می‌گفت: آقای دری نشد در حضور آقای لاریجانی این سریال را کلید بزنیم. من کم کاری نکردم، فقط خواستم برای کلاه پهلوی سنگ تمام بگذارم. چه بهتر از این که شما تصویب کنید و من به پول برسم، ولی من اینکار را نکردم با حداقل زندگی کردم برای اینکه فکر می‌کردم فیلمنامه در ساختارش نیاز به کار بیشتری دارد. *اگر "کیف انگلیسی" را الان می‌ساختید همان بازیگر‌ها حضور پیدا می‌کردند؟‌نمی‌دانم واقعا، ولی فکر می‌کنم الان اگر دنباله اش را بخواهم بسازم همه می‌آیند، ولی برای تلویزیون نمی‌آیند. *اگر برای بخش خصوصی هم باشد و محتوی ضد انگلیسی داشته باشد لیلا حاتمی می‌آید؟ من به گونه‌ای نمی‌نویسم که او به عنوان بازیگر متهم بشود. او بازیگر است و شغلش را دارد، اجرا می‌کند. مهم این است که جذابیت نمایشی درست باشد، فکر نمی‌کنم لیلا به اینطور چیز‌ها فکر کند.در سطح عالی از طرف سفارت بریتانیا با شورای سرپرستی صدا و سیما تماس گرفته و به آن‌ها می‌گویند ما دوست نداریم خاکستر اختلافات گذشته کنار زده بشود. *بعد از سریال کیف انگلیسی پالسی از طرف مثلا سفارتخانه‌ای یا انگلیسی‌ها پیغامی چیزی مستقیم یا غیر مستقیم دریافت نکردید؟ خیر. فقط بعدا مدیران صداو سیما به من گفتند که قسمت دهم که پخش می‌شود در سطح عالی از طرف سفارت بریتانیا با شورای سرپرستی صدا و سیما تماس گرفته و به آن‌ها می‌گویند ما دوست نداریم خاکستر اختلافات گذشته کنار زده بشود. ما می‌خواهیم سرنوشت این سریال را بدانیم. بعد آقای لاریجانی این‌ها را می‌خواهد و می‌گوید که به شورای سرپرستی توضیح بدهید که قضیه چه هست و این‌ها توضیح می‌دهند که چهار هفته دیگر تمام می‌شود. یعنی نگران نباشید آن‌ها هم پیگیری نمی‌کنند. *پس از اتمام کلاه پهلوی، نهاد‌های بیرون از سازمان صداوسیما پیشنهاد کار به شما نداده‌اند تا به قول خودشان آثار استراتژیک‌تر و ملی‌تری بسازنند، مثل حوزه هنری. من به حوزه فیلمنامه دادم، اصلا عوامل کنونی حوزه من را ندیدند. اگر چه من سه سال با آقای خاموشی در شورای پروانه نمایش بودیم. ایشان را دیدم و خیلی هم رفیق هستیم و خیلی هم احترام گذاشتند. گفت: من فیلمنامه‌ات، می‌خوانم. یک رابطی داشت که مورد اعتمادش بود، به او فیلمنامه را دادیم. ولی حس کلی این بود که آقای خاموشی حوزه هنری را واگذار کرده تا در حیطه خودشان، تصمیماتشان را خودشان بگیرند. برای تولید ما را ندیدند و روی خط ما نیامدند. بالاخره نماینده ایشان آمد روی خط و گفت: آقای دری این فیلمنامه، کار قشنگی است که پیشنهاد دادید، ولی. *شما هنوز در لیست سیاه هستید؟ بله. به نظرت وقتی یک عده‌ای سریال می‌دهند، من می‌توانم بروم کار کنم؟ در بخش ساختاری، هم در «کلاه پهلوی» و هم در «کیف انگلیسی»، قربانی بودجه شدم. چون سریال‌های این تیپی را جزئیات می‌سازد، شکوه را جزئیات می‌دهد. من الان یک داستانی دارم که آقای افخمی سه سال پیش به من گفت: اگر جای تو باشم، تمام کارم را می‌گذارم زمین و می‌افتم دنبال این کار و این را بسازم. مثل پروژه‌های جاه طلبانه‌ای که بعضی از رفقا می‌کنند. ولی آن‌ها می‌توانند سریال بگیرند، من نمی‌توانم بگیرم. *چرا و به چه دلیل؟ من می‌گویم هر چیزی باید در مدار خودش باشد. من می‌خواهم فیلم بسازم، بروم پیش رهبر مملکت و بگویم حضرت آقا به من پول بدهید که می‌خواهم فیلم بسازم وگرنه من فیلم ساز نظام نیستم و از این مملکت می‌روم! من چندبار که قسمت شده خدمت آقا بودیم، حتی یکی رفقا می‌گفت: برو جلو، گفتم: بروم جلو برای چه؟ یا یک بار در حضور ایشان، برای اولین بار اجازه دادند که حرف بزنیم، ما حرف زدیم و ایشان وقتی که صحبت کردند دو بار به حرف‌های بنده اشاره کردند و گفتند نظراتتان را بدهید، مکتوب. حس می‌کنم این کار اصلا درست نیست که پیش عالی‌ترین مقام مملکتی بروی و بگویی پول بدهید من می‌خواهم فیلم بسازم. ما سینما داریم یا نه؟ برای همین می‌گویم تکلیف ما با سینما در این مملکت روشن نیست. مگر من فیلمساز این مملکت نبودم؟ مگر من برای این مملکت کار اساسی انجام ندادم؟ مگر آن کسی که فقط راجع به تاریخ صدر اسلام مثل همکار من آقای داوود میرباقری می‌سازد، او ارزشی است و من بی ارزش هستم؟ چون راجع به رابطه بورژوازی ساختم، از دید برخی بی ارزشم؟! تخصص من ساختن درباره، آراء و افکار و اعتقادات و حتی ایدئولوژی بی ارزش است، پس خود من هم بی ارزش هستم. *نمی‌تواند اینگونه باشد. سریال شما درباره حجاب، از مقوله‌های اساسی مذهب ماست. از اصول ارزشمند ماست، آن هم در شرایطی که در مورد حجابی جامعه با هجوم مواجه است؛ بنابراین آیا من ارزشی نیستم، اگر نیستم که هیچ اصراری ندارم که بگویم من ارزشی هستم. من اصلا داد نمی‌زنم، من همین هستم. بعد هم بگویم من با حاکمیت هستم. من خودم هستم، من خجالت می‌کشم که به رهبر مملکت بگویم که به من پول بدهید تا فیلم بسازم و وقتی می‌بینیم در نشست‌هایی که هنرمندان را می‌برند و ما حذف می‌شویم. ریشه این مسئله را باید در کجا جستجو کنیم؟ یا وقتی آقا بیمارستان بودند، یک عده بخصوصی برای عیادت می‌روند و ما را دعوت نمی‌کنند. *شما داوطلب بودید که ایشان را ملاقات کنید؟ من زنگ زدم به بیت رهبری، شش خط عوض شد تا کسی به ما جواب داد. من پیش خودم فکر می‌کردم که خوب است برویم دیدن آقا، می‌شود برویم؟ ولی این‌ها یک کانال است، آن کانال تعیین می‌کند که چه کسانی بروند خدمت آقا و آقا هم یک بیت شعر خواند و هیچ کدامشان نفهمیدند برای چه کسی است. یک خجالت بزرگ بر پیشانی سینماگران ارزشی باقی ماند که حتی یک شعر از پروین اعتصامی را تشخیص ندادند. برای اینکه شعر نخواندند. البته من می‌توانم شعر شاعری را ندانم، ولی به هر حال شما باید سبک‌ها را بشناسید و اشعار یک بار به گوش‌تان خورده باشد. *پنج قصه جاه طلبانه‌ای که در ذهن دارید و در آینده بخواهید بسازید، چیست؟ من برای اولین شهید تاریخ معاصر ایران در خلیج فارس، رئیسعلی دلواری، کاری جهانی برایش دارم با اشل جهانی، با بودجه سی میلیون دلاری، که به سهولت می‌توانیم شریک هندی برایش بگیریم. چون فیلم در هندوستان می‌گذرد و به سهولت می‌توانیم پولش را در بیاوریم، چون بازیگران بین‌المللی می‌خواهد. این طوری نیست که با بازیگران خودمان بسازیم و حرفمان را به جهان بزنیم که خلیج فارس یعنی چه؟ داستانی است که با قتل ناجوانمردانه رئیسعلی دلواری آغاز می‌شود، یعنی از آخرین جنگ رئیسعلی. *پروژه‌های دیگری که در نظر دارید.‌می‌گویند که تو باید بروی بورژوازی بسازی. همشهریان پدر من- ساوه‌ای‌ها- مردم به شدت مذهبی هستند، مثل قم و گلپایگان. دوست دارند فیلمسازی که ژن ساوه‌ای دارد، کار مذهبی هم داشته باشد، به خصوص که من تعزیه خوان بودم. تعزیه طفلان مسلم را بلد هستم. ساوه‌ای‌هایی که می‌آیند برای مراسم تولد حضرت زهرا (س)، به ما می‌گویند که تو سید هستی، یک کار صدر اسلام کار کن. *شما که آنقدر به حضرت فاطمه (س) ارادت دارید، در مورد خود ایشان چیزی در ذهنتان نیست؟ حضرت فاطمه (س) سخت است و دست نیافتنی است، چون بطن تشیع برای اوست. ما همه بچه‌های او هستیم حتی غیر سادات. شیعه یعنی بطن فاطمه زهرا (س)، این تعبیر من است. ولی در کل حضرت زینب (س) را دوست دارم که هم ریشه در آموزه‌های دکتر شریعتی دارد، هم ظهر عاشورا را با خودش حمل می‌کند و بعد مسیری که پس از ظهر عاشورا می‌رود، مهم است. *هرچه از زمان فیلم "کلاه پهلوی" بیشتر می‌گذرد، فاصله مدیران سازمان با شما بیشتر می‌شود؟ رسانه ملی دارای شرح وظایفی است که اساسا در قانون اساسی به صورت سیاسی دیده شده است. در واقع وجه سیاسی آن بیش‌تر دیده شده به نسبت وجه‌های دیگر که شامل پر کردن اوقات فراغت مردم و. است. من معتقدم که این وجه سیاسی نباید پررنگ باشد، زیرا لزومی ندارد که مردم همه مسائل سیاسی را بدانند و حتی در کشور‌های پیشرفته سطح اطلاعات سیاسی مردم از پیش تعیین شده است.زمانی که قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی را می‌نوشتند بیش‌تر متوجه وجه نظام در رسانه ملی بودند، زیرا این رسانه آینه نظام در برابر مردم بود *افرادی که علاقه دارند به عنوان آقازاده یا نیمچه آقازاده در این رسانه فعالیت کنند، به این علت است که ترجیح در فضایی حضور داشته باشند که دارای سرویس دهی خوبی است، به همین علت است که به سمت بسیج نمی‌روند. در چنین شرایطی قطعا نمی‌توان راه حلی یافت. صدا و سیما یکی از مراکزی است که سرویس دهی خوبی دارد، حقوق و مزایای خوبی دارد، دارای مهدکودک خوبی است، دارای بیمارستان خوبی نیز هست، بنابراین افرادی که علاقه دارند به عنوان آقازاده یا نیمچه آقازاده در این رسانه فعالیت کنند، به این علت است که ترجیح در فضایی حضور داشته باشند که دارای سرویس دهی خوبی است، به همین علت است که به سمت بسیج نمی‌روند. به سمت صدا و سیما می‌آیند درحالی که نه بلدند و نه رسانه را می‌شناسند و نه مردم را، حتی به گذشته و حال نیز آشنایی ندارند، و فقط و فقط اصطلاحا دارای ژن خوب هستند. چنین مواردی باید اصلاح شود و سپس کاردان‌ها بر سر کار بیایند. برای مثال خانم جوانی را می‌بینیم که صورت مطلوب و مهربانی دارد و وارد تلویزیون شده و گویندگی می‌کند، در حالی که مشخص نیست که آیا این خانم به میزان کافی با این حرفه آشنایی دارد یا خیر و یا دوره مربوطه را گذرانده است یا خیر. اگر به گویندگان اخبار خودمان توجه کنیم همگی دارای یک خط صدا هستند به صورتی که گویی یک جنس صدا مدام تکرار و تکثیر می‌شود و افرادی که گویندگان را انتخاب می‌کنند فقط این جنس صدا را منتخب قرار می‌دهند و توجه نمی‌کنند که به تنوع نیاز است. برای اصلاح این مورد باید بسیار سختگیرانه برخورد کرد، شاید سی سال زمان نیاز باشد تا دیوید فراست پیدا شود، ولی هنوز در BBC جایگزینی برای دیوید فراست یافت نشده. (دیوید فراست شخص معروفی است که با شاه و نیکسون مصاحبه کرده بود) و حتی از میان جامعه سیصد میلیونی آمریکا هیچ کس نمی‌تواند جایگزین لری کینگ شود. این افراد استعداد‌های خاصی هستند و رسانه به استعداد‌های واقعی نیاز دارد. آیا آقایان و بانوان جوانی که به عنوان مجری بر سر کار می‌آیند تخصص لازم را دارند؟ یک مجری باید حداقل با یک الی دو زبان خارجی آشنایی داشته باشد، باید بسیار به روز باشد، باید از تمامی اخبار جهان اطلاع داشته باشد. حضرت آقا در جایی اشاره می‌فرمایند و تذکر می‌دهند که برنامه‌های تلویزیون را درست کنید و تلاش کنید تا جذاب باشد، و در عوض ابتکار تمامی مدیران برای جذابیت به سمت طنز می‌رود و تمامی برنامه‌ها طنز می‌شوند و وقتی نتیجه نمی‌گیرند میروند به سراغ بازیگران سینما و آن‌ها را می‌آورند. ]]> فرهنگ و هنر Mon, 20 Aug 2018 08:15:39 GMT http://newsirani.com//news/109484/ماجرای-حساسیت-سفارت-انگلیس-فیلم-ضیاءالدین-دری هنرمندان در مراسم وداع با خالق «کیف انگلیسی» چه گفتند؟ http://newsirani.com//news/109483/هنرمندان-مراسم-وداع-خالق-کیف-انگلیسی-گفتند مراسم تشییع پیکر ضیاءالدین دری کارگردان مطرح سینما و تلویزیون ایران لحظاتی پیش در محل شماره ۲ خانه سینما واقع در خیابان وصال برگزار شد.در این مراسم علاوه بر خانواده دری، کارگردانان، بازیگران، اهالی سینما و علاقمندان به این هنرمند حضور یافته بودند. دری در طول سال‌ها فعالیت خود آثار به یادماندنی همچون کلاه پهلوی و کیف انگلیسی را از خود به یادگار گذاشت.ابراهیم حاتمی کیا، امیرعلی دانایی، قطب‌الدین صادقی، علی مصفا، رضا کیانیان و مریلا زارعی از جمله هنرمندانی بودند که در این مراسم حضور داشتند.امیرعلی دانایی بازیگر سینما و تلویزیون که در پروژه کلاه پهلوی با دری همکاری داشته در ابتدای این مراسم گفت: سیدضیاءالدین عامل ورود من به دنیای هنر و سینما بود و امروز ما یکی از مفاخر کارگردانی را از دست دادیم فکر نمی‌کنم مانند سیدضیاءالدین دری دوباره متولد شود همانطور که همچون علی حاتمی متولد نشد. این میزان عشق زیبایی‌شناسی و دقت در کارگردانی بلامنازع بود.وی افزود: برای من فقط کارگردان نبود او ارتباط تنگانگی مانند پدر و فرزندی در دنیای هنر سینما بود متاسفم بیشتر از این فرصت پیدا نکرد کار جدیدی را تولید و همه را شگفت‌زده کند.این بازیگر ادامه داد: او به متد سینمایی روز آنقدر مسلط بود که هر بار پشت دوربین کارگردانی قرار می‌گرفت باید منتظر یک کار فاخر از او می‌بودیم. سیدضیاالدین دُری در بعد تاریخی برخلاف بسیاری فقط سیاه‌نمایی نمی‌کرد او پیدا‌های تاریخی را به بهترین شکل ممکن به تصویر می‌کشید.دانایی توضیح داد: قرار بود سنگرخان و پهلوان خشمگین را در مدیوم تلویزیون و نمایش خانگی تولید کند که اجل مهلت نداد امیدوارم گروه‌بندی‌ها و دسته‌بندی‌ها آنقدر کار هنری را فرا نگیرد که نتوانیم ارزش آدم‌ها را در جایگاه خودشان حفظ کنیم.رضا کیانیان هم در ادامه گفت: من واقعا چطور می‌توانم از ضیاءالدین دری تعریف کنم که به خانه‌اش نرفتم از او دور بودم امروز به مراسم تشییع او آمدم. هر روز یک بحران است یک اتفاقی حال ما را بد می‌کند چرا باید فکر کنیم یک روز خوب می‌آید. چرا باید سیدضیاءالدین در ۶۵ سالگی بمیرد بهتر از او چه کسی می‌توانست کیف انگلیسی را روایت کند. بیشتر از این نمی‌توانم صحبت کنم، چون بغض گلویم را فرا گرفته است.مریلا زارعی روی سن آمد و درباره کارگردان کلاه پهلوی گفت: آقای دری امیدوارم اشک امانم بدهد تا صحبت کنم. من سیدم اذیتم نکن، شما حرم شاه چراغی. جمعه پیش جمعه غریبی بود هنوز در غم از دست دادن استاد انتظامی بودم که غم سیدضیاءالدین غم ما را دو چندان کرد. بی‌تاب بودم تا مراسم سیدضیاءالدین را در حرم شاه چراغ دیدم دلم آرام گرفت، چون آرزویش این بود که در حرم شاه چراغ طواف داده شود.وی افزود: سیدضیاءالدین مرد متولد تیرماه بود هنرمند بود، اما هنر کسب و کارش نبود به همین خاطر عشق در قلمش جاری می‌شد. زبان بیگانه را مثل زبان مادری صحبت می‌کرد، اما عاشق زبان فارسی بود. عاشق کشور و وطنش بود عاشق تاریخ بود و حقیقت همان واژه‌ای است که این روز‌ها گم شده امروز جمع شدیم درباره یک حقیقت واضح و مرگ صحبت کنیم. آقای دری همه در صف هستیم به نوبت‌ای کاش بیشتر می‌ماندی و بیشتر استفاده می‌کردیم و دیگر همه ما می‌توانیم شما را داشته باشیم. به احترام کسی که تاریخ را همانطور که بود روایت کرد کلاه از سر برمی‌داریم و‌ای کاش مریلا و یاران کلاه‌پهلوی تو یک بار دیگر صدای کات تو را می‌شنیدند.عبدالله اسفندیاری در ادامه مروری بر آثار سیدضیاءالدین دری کرد و گفت: بسیاری از هنرمندان کار‌های زیادی می‌کنند کار‌های برجسته‌ای می‌کنند، اما به چشم نمی‌آید، اما وقت‌هایی برای هنرمندن وجود دارد که اتفاقات خوبی را برای آن‌ها رقم می‌زند. کیف انگلیسی سیدضیاءالدین دری را دیدند و خوب مورد توجه قرار گرفت و بسیاری از نویسندگان و منتقدین بار‌ها درباره آن نوشتند، ولی فکر می‌کند کلاه پهلوی یک ماندگاری بیشتری داشته باشد. چرا که یک ویژگی داشت هیچگاه بدش نمی‌آمد خلاف جریان آب حرکت کند. شجاعت داشت بتواند برخلاف جریان حرکت کند. آخرین بار در بیمارستان آتیه همدیگر را دیدیم وقتی که می‌خواستم برگردم نوید پسرش از من خواست یک عکس ایستاده بگیریم آنجا هم برایم جالب بود که باز کارگردانی می‌کرد. به او گفتم که سیدضیاءالدین دوباره برمی‌گردی و همان حرکت‌ها و کات‌های دوست داشتنی ات را هنرمندان می‌بینند، اما نشد و او برای همیشه در تاریخ معاصر باقی ماند.علی دری فرزند بزرگ سیدضیاءالدین دری از مردم حاضر در تشییع پدرش خواست تا برای یدالله صمدی کارگردان سینما و تلویزیون که در بیمارستان ابن‌سینای شیراز بستری است و از عارضه کبدی رنج می‌برد آرزوی سلامتی کنند. این مراسم خواندن نماز میت و تشییع پیکر ضیاءالدین دری به سوی قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران به اتما رسید.گفتنی است دری چندی پیش برای عمل پیوند کبد به شیراز منتقل شده بود، اما متاسفانه بعد از عمل و با وجود گذشت چندین روز دار فانی را وداع گفت. ]]> فرهنگ و هنر Mon, 20 Aug 2018 08:14:16 GMT http://newsirani.com//news/109483/هنرمندان-مراسم-وداع-خالق-کیف-انگلیسی-گفتند بازیگر «ولایت عشق»: بازیگری رنگ پول و بیزینس گرفته http://newsirani.com//news/109454/بازیگر-ولایت-عشق-بازیگری-رنگ-پول-بیزینس-گرفته اکبر زنجانپور بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون درخصوص کمرنگ شدن بازیگران بزرگی همچون محمدعلی کشاورز، جمشید مشایخی و عزت الله انتظامی در سال‌های بعد از هفتاد سالگی آن‌ها گفت: اینکه چرا بازیگران بزرگ ما بیکار شده‌اند را باید از تهیه کنندگان و کارگردانان سینما جویا شد، چون این کم کاری به بیماری این عزیزان مرتبط نیست بلکه این بزرگان در سال‌های پیش از بیماری نیز کم کار بودند.وی در همین راستا ادامه داد: از وقتی که یک عده بازیگر خاص به سینما آمدند جای بزرگان سینما به این تازه وارد‌ها رسید، اما این بازیگران با یک نوع بازی خاص پا به عرصه هنر گذاشتند که به هیچ وجه از جنس مردم نبود، به همین دلیل آن‌ها هنوز موفق نبود و محبوبیت بازیگران پیشکسوت را ندارند. بازیگر سریال "ولایت عشق" با اشاره به پختگی بازیگران در سال‌های بعد از دهه پنجاه زندگی اضافه کرد: سینما و بازیگری باید عین خود زندگی باشد، اما در سینمای امروز ما مشخص نیست اساس کار انتخاب بازیگرانی که هیچ سابقه‌ای در این عرصه ندارند از کجا آمده است. وی در همین راستا ادامه داد: بازیگری امروز به طور کامل بیزینس شده است در صورتی که بازیگری به هیچ وجه پول و بیزینس نیست بلکه هنر است. هنر در پی خود خلاقیت می‌آورد و خلاقیت نشان در زندگی واقعی مردم دارد. بازیگر سریال "مختارنامه" وضعیت کنونی سینما را ناگوار خواند و اذعان کرد: من به آثاری که امروز تولید می‌شود سینما نمی‌گویم، چون هیچ نشانی از جامعه ندارد و شخصیت‌های فیلم‌ها در جامعه حضور ندارند. وی فیلمنامه‌های امروز سینما را تکراری و ناامید کننده دانست و افزود: چرا باید روی همه چیز سرپوش گذاشته شود؟. این داستان تکراری عشق دختر به پسر و بلعکس تا کی می‌خواهد ساخته شود؟. من که از وضعیت فعلی سینما گیج شده ام و نمی‌دانم چطور می‌توان از آن راه به در برد. زنجانپور با اشاره به جدایی خود از نمایش "شاه لیر" خاطرنشان کرد: به علت برخی مشکلات نتوانستم همکاری خود با مسعود دلخواه را در پروژه شاه لیر ادامه دهم و دیگر در این نقش بازی نخواهم کرد. به جای آن در حال حاضر مشغول آغاز تمرینات نمایشی به کارگردانی خودم برای اجرا در سالن قشقایی تئاتر شهر تهران هستم. ]]> فرهنگ و هنر Mon, 20 Aug 2018 06:19:23 GMT http://newsirani.com//news/109454/بازیگر-ولایت-عشق-بازیگری-رنگ-پول-بیزینس-گرفته