از «اندرونی و بیرونی» و «پیتزا پپرونی» تا حضور زنان در ورزشگاه ها!
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۱ شهريور ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۳۹
کد مطلب: 86354
 
وقتی کافه گلاسه را در کافی شاپ سرو میکنند تا میل کنیم، در چشم به هم زدنی کلاسمان بالا میرود، آن قدر بالا که به کمتر از پنت هاوس راضی نمیشویم!
سرویس جامعه خبرایرانی، هدف این نوشتار این است که برای ارائه پاسخ منفی یا مثبت به پرسش درباره حضور یا عدم حضور بانوان و دختران در ورزشگاه ها، چشم و گوش بسته، مقلّدانه و منفعلانه عمل نشود بلکه سزاوار آن است که با لحاظ اصول علمی، عقلی و اعتقادی و با اتخاذ رویه ای خلاّقانه و نامنفعل، پاسخی درخور را برای این ابهام فراهم شود.

وقتی کافه گلاسه را در کافی شاپ سرو میکنند تا میل کنیم، در چشم به هم زدنی کلاسمان بالا میرود، آن قدر بالا که به کمتر از پنت هاوس راضی نمیشویم! بر ماشین های میلیاردی وارداتی جلوس میکنیم و لباسهای جِر خورده!!! می پوشیم. سیگار و قلیان البته با طعم میوه دود میکنیم. آب معدنی چند ده هزارتومانی!

فرانسوی را با سر و صدا سر می کشیم و قورت میدهیم، و البته بطری اش را از ماشین های (های کلاسمان) به بیرون می پرتیم!( پرت می نماییم)، استخر _ پارتی های مختلط، عَلم می کنیم و به قول هنرمند صاحب ذوقی آخر هفته در کنار ساحل با شلوارک جوج به سیخ میکشیم با نوشابه! و …… . و این گونه با ذکاوتی بی نظیر همه دنیا را قال میگذاریم و در چشم بر هم زدنی فرنگی میشویم و متمدن و مترقی!!. از با کلاس و مترقی شدن یک شبه مان، چشم دنیا از فرط تحیر، وزغی میشود و عالَم و آدم در درک این جهش فرا داروینی، در می مانند!

در رفتارهای دردسر ساز و ناهنجار ترافیکی، طرح های چاره جویانه نو به نو را نوبت به نوبت عقیم میگذاریم. در جست و جوی محققانه! فیلم ها و محتواهای پورن و آنچنانی، داعیه صدرنشینی داریم، هم چنانکه در عین سخن از حجاب و عفاف فاطمی(س) در مصرف مواد آرایشی از برترین های عالمیم! در مصرف سرانه نمک و نوشابه و شکر، دیگران را سودا و توان رقابت با ما نیست. در حالیکه از خشک ترین کشورهای دنیا محسوب میشویم، به تولید فزاینده محصولات آب بری چون هندوانه، افتخار میکنیم و مایه افتخار میشویم!

کودکان و نوجوانان و جوانان ما در جشن تولد و در روز ولنتاین! پیتزا و همبرگر و…. به بدن میزنند و بدن سازانمان دوماهه به خودهرکول پنداری گرفتار می شوند! عرق جبین بر پیشانی جراحان زیبایی خشک نمیشود، از بس که با دستکاری نوک بینی، جهان بینی!!! جدید می آفرینند و با تغییر شکل سوراخ دماغ، دریچه ای نو به دنیایی نامکشوف می گشایند!! و همینانند که با گونه سازی، دگرگونی آنی را میسور می سازند! وزن بسیاری از دختران و بانوان ایرانی، قبل و بعد از استعمال مواد آرایشی، متفاوت است از بس که خودِ واقعی خود را در رنگواره ای از ادوات استتاری ملوّن، پنهان می سازند!

نشان پرسی از چادرِ مرحوم و حجابِ روان شاد و وقار نابرقرار، به یاسمان میرساند و نومیدمان می کند. روسری و شال هم هرجفتشان فقط اندکی بیشتر از یک کف دست را می پوشانند! رنگ زلف ها گاهی علفی و سبز میشود و گاهی حتی بنفش! این بنفش البته اکسیری بود که نگذاشت وسط پیاده روها دیوار بکشند و زنانه و مردانه شان کنند!!. فارغ از جنجال رنگ ها اما، به یمن حرکت های جهش گونه ی تکاملی، تشخیص زنان از مردان از روی مختصات ظاهری، از عهده هر نامتخصّصی برناید! زنان و دختران سرزمینمان صورت های بَزک کرده خود را با پوشش هایی که با استمراری بی خلل بخش های بیشتری از حجم که نه، از عین بدنشان را ناپوشیده و عیان میگذارند، تلفیق کرده اند و چه تامّلی برمی انگیزد این همه فوران بی تمامیِ هنرمندیِ هنرمندانِ جهش یافته ی پسامدرنیسم! و بگذاریم و بگذریم.

این همه از آن رو گفتم تا بگویم که در ذهن و زندگیمان امور نامعقول، بسی معمولند!

اما اینک و در این مقال و پس از این همه قیل و قال، گاهِ آن است که از خود بپرسیم برای پرسش های زیر که موضوع یاداشت حاضر هستند، چه پاسخی داریم؟

۱ _ پیتزا با نوشابه ی یخی و سُس تند بخوریم یا نه؟!

۲ _زنان و دختران ایرانی به ورزشگاه بروند یا نه؟!

نوع و کیفیت پاسخ هایی که برای این پرسش ها و موارد مشابه فراهم می آوریم به قابلیت ها و ظرفیت های عقلی _ علمی و عاطفیِ محقّق و نا محقَق ما بستگی دارد.

یعنی بسته به این که مشرب و منبع تغذیه ی اصلی پاسخ های ما ( عقل و علم و ارزش های راستین) باشند و یا ( صرف ذائقه پسندی و خوشآیندی و خوشمزگی و فراگیری مصرف و…) پاسخ های متفاوتی را برای پرسش های بالا عرضه میکنیم.

از همین روست که نوع پاسخ هایی که مثلا اساتید محترم دانشگاه و نخبگان علمی به سوال نخست میدهند و رویه عملی آنان در خصوص موضوع مورد بحث( مصرف پیتزا و دیگر فست فودها) با نوع پاسخ و کارکرد واقعی اقشاری که از سطح نازلتری از دانش و بینش برخوردارند، تفاوت های کاملا آشکاری را نمایان می سازد.

با این توضیحات مشخص میشود که چنانچه از قابلیت استقرار و استمرار بر مدار عقل و علم، بهره مند باشیم، در پاسخ به پرسش نخست، در موضع نفی و ردّ مستقر میشویم و دست کم از مصرف مداوم و رویه ای این مواد مضرّ ولی خوشمزه اجتناب می کنیم.

اما اگر در نگاه و نگرش ما موازین عقلی و واقعیات علمی( مانند مضرّات فراوان مترتب بر مصرف مداوم فست فودها) از اهمیتی اندک برخوردار باشند و در مقابل مواردی مانند خوش طعم و ذائقه پسند بودن و عمومیت مصرف و… از اهمیت بیشتری برخوردار باشند، در این صورت ما نیز بر خلاف قواعد عقلی و ناسازگار با رویه عالمان و نخبگان و البته همنوا با اکثریت مردم، در عِداد مصرف کنندگان مواد غذایی مضرّ مورد اشاره خواهیم بود.( همچنانکه نوعا چنینیم!).

و اما پرسش دوم؛

من در این نوشتار قصد ندارم تا در باره حضور یا عدم حضور بانوان و دختران ایرانی در ورزشگاهها اظهار نظر تاییدی یا تردیدی صریحی داشته باشم. هدف اصلی نگارنده در یادداشت فعلی، جلب توجه شما گرامیان به این نکته مهم بوده که پاسخ مثبت یا منفی و یا مشروط به پرسش حضور و نفی حضور زنان کشورمان در ورزشگاهها( و هر پرسش دیگری از این سنخ) همانند نوع پاسخمان به سوال نخست، به مبانی فکری، قدرت تحلیل، میزان خردگرایی و میزان باورمندی و تقید عملی ما به ارزشهایی که مدعیشان هستیم، بستگی دارد.

همه ی حرف من این است که ما برای ارائه پاسخ منفی و یا مثبت به پرسش در باره حضور یا عدم حضور بانوان و دختران در ورزشگاهها، چشم و گوش بسته، مقلّدانه و منفعلانه عمل نکنیم.( مانند قضیه مصرف پیتزا و نوشابه و ….) بلکه سزاوار آن است که با لحاظ اصول علمی و عقلی و اعتقادی و با اتخاذ رویه ای خلاّقانه و نامنفعل، پاسخی درخور را برای این ابهام و معمای بزرگ فراهم آوریم.

به عبارت دیگر و به همان سیاق تشریح شده برای پرسش نخست، اگر ما در مسیر فراهم سازی پاسخ برای معمای مورد بررسی ( حضور یا عدم حضور بانوان در ورزشگاه ها) فکورانه و خودباورانه عمل کنیم، یقینا به جواب سزاواری دست می یابیم، اما چنانچه در این مسیر، در جایگاهی انفعالی، پذیرا و خود کم بینانه مستقر گردیم، بلاتردید به نتیجه ای که با معیارهای عقلی، علمی، اعتقادی منطبق و با فرهنگ دیرپای اسلامی _ ایرانی، سازگار و قابل دفاع باشد، دست نخواهیم یافت.

و سرانجام کلام پایانی؛
نگارنده در این یادداشت بر آن بود تا مبانی مربوط به نوع نگاه خود را در موضوعی خاص ( با لحاظ اقتضائات یک یادداشت رسانه ای) به محضرتان تقدیم نماید. این نگاه، قطعه ای از پازل بزرگ و مفقودیست که آن را سبک زندگی اسلامی _ ایرانی مینامیم. همان سبک فکر و فعلی که ما و شما علیرغم ادعاها و داعیه ها، تقریبا هیچ شناخت و باوری نسبت به آن نداریم‌!. بسته به بازخوردهایی که این یادداشت به احتمال برنگیزاند، صاحب این قلم ممکن است در یادداشت و یا یادداشت هایی دیگر، به تفصیل و تصریح در این مقوله مهم با شما خردورزان ارجمند هم کلام گردد.

مهدی کوچک پور
دانش آموخته جامعه شناسی و فعال رسانه ای
Share/Save/Bookmark