بررسی ولایتعهدی امام رضا علیه السلام در سالروز شهادت ایشان
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۸:۳۶
کد مطلب: 62859
 
بخشي از زندگي امام علي بن موسي(علیه السلام) مربوط به دوران قبل از امامت ايشان مي‌شود كه 35 سال بوده است و در اين مدت، حاكمانی چون منصور، مهدي، هادي و هارون ـ كه همه از خلفاي عباسي بوده‌اند ـ حاكميت داشته‌اند.

سرویس کشکول خبرایرانی، حضرت على بن موسى الرضا عليه‌السلام - در روز يازدهم ذيقعده سال 148 هجرى ديده به جهان گشود. مادر او بانويى با فضيلت بنام «تُكْتَمْ» بود كه پس از تولد حضرت، از طرف امام كاظم عليه‌السلام -«طاهره» نام گرفت. كنيه او «ابوالحسن» و لقبش «رضا» است. او پس از شهادت پدر بزرگوارش در زندان بغداد (در سال 183 هجرى) در سن 35 سالگى عهده‌ دار مقام امامت و رهبرى امّت گرديد.

 

بخشي از زندگي امام علي بن موسي(علیه السلام) مربوط به دوران قبل از امامت ايشان مي‌شود كه 35 سال بوده است و در اين مدت، حاكمانی چون منصور، مهدي، هادي و هارون ـ كه همه از خلفاي عباسي بوده‌اند ـ حاكميت داشته‌اند. پس از شهادت امام موسي بن جعفر(علیه السلام) و آغاز دوره امامت علي بن موسي(علیه السلام)، آن امام بيست سال ديگر را شاهد حاكميت هاي جور بود. از اين مدت، ده سال، در عصر خلافت هارون، چهار سال در عهد پرفراز و نشيب خلافت امين و سرانجام ادامه آن با زمامداري مأمون، همراه شد.

 

مأمون، امام رضا علیه السلام را از مدينه به خراسان آن وقت (مرو) آورد و به عنوان ولى عهد خودش منصوب كرد، و حتى همين كلمه «وليعهد» يا «ولى عهد» هم در همان مورد استعمال شده، يعنى اين تعبير تنها مربوط به امروز نيست.

 

***چشم داشت مامون از گرفتن بیعت ‏برای ولایتعهدی امام رضا(علیه السلام) تامین هدف هایی بود که به اجمال ذیلا بیان می‏گردد:

 

1- احساس ایمنی از خطری که او را از سوی شخصیت امام رضا(علیه السلام) تهدید می‏کرد. شخصیتی نادر که نوشته‏ های علمیش در شرق و غرب نفوذ فراوان داشت و نزد خاص و عام - به اعتراف مامون - از همه محبوب تر بود. در صورت ولیعهدی، او دیگر نمی‏توانست مردم را به شورش یا هر گونه حرکت دیگری بر ضد حکومت، دعوت کند.

 

2- شخصیت امام باید تحت کنترل دقیق وی قرار گیرد، و از نزدیک هم از داخل و هم از خارج این کنترل بر او اعمال گردد، تا آنکه کم کم راه برای نابود ساختن وی به شیوه‏های مخصوصی هموار شود. مثلا همانگونه که گفتیم یکی از انگیزه‏های مامون در تزویج دخترش این بود که در زندگی داخلی امام مراقبی را بگمارد که هم مورد اطمینان او باشد و هم جلب اعتماد بنماید.

افزون بر این، چشمهای دیگری نیز از سوی مامون برای مراقبت امام رضا گماشته شده بودند که تمام حرکات و اعمال وی را گزارش می‏کردند. یکی از آنها «هشام بن ابراهیم راشدی‏» بود که از نزدیکان امام به شمار رفته، کارهایش همه به دست وی انجام می‏گرفت. ولی هنگامی که امام را به مرو بردند، هشام با ذوالرئاستین و مامون تماس گرفت و موقعیت ویژه خود را به آنان عرضه کرد. مامون نیز او را بعنوان دربان امام قرار داد. از آن پس تنها کسی می‏توانست امام را ملاقات کند که هشام می‏خواست. در نتیجه، دوستان امام کمتر به او دسترسی پیدا می‏کردند. . . »

 

3- مامون می‏خواست امام چنان به او نزدیکی پیدا کند که براحتی بتواند او را از زندگی اجتماعی محروم ساخته، مردم را از او دور بگرداند. تا آنان تحت تاثیر نیروی شخصیت امام، علم، حکمت و درایتش قرار نگیرند.
از این مهمتر آنکه مامون می‏خواست امام را از شیعیان و دوستانش نیز جدا سازد تا با قطع رابطه‏ شان با او به پراکندگی افتند و دیگر نتوانند دستورهای امام را دریافت نمایند.

 

4- همزمان با آنکه مامون می‏خواست‏ خود را در پناه وجود امام از خشم و انتقام مردم علیه بنی‏ عباس مصون بدارد، همچنین می‏خواست از احساسات مردم نسبت‏ به اهلبیت - که پس از برافروختن شعله جنگ بین او و برادرش پیوسته رو به تزاید نهاده بود - نیز به نفع خویشتن و در راه مصالح حکومت عباسی، بهره‏ برداری کند.

به دیگر سخن، مامون از این بازی می‏خواست پایگاهی نیرومند و گسترده و ملی برای خود کسب کند. او چنین می‏پنداشت که به همان اندازه که شخصیت امام از تایید و نفوذ و نیرومندی برخوردار بود، حکومت وی نیز می‏توانست ‏با اتصال به او در میان مردم جا باز کند.

دکتر شیبی می‏نویسد: «امام رضا پس از ولیعهد شدن دیگر تنها پیشوای شیعیان نبود، بلکه اهل سنت، زیدیه و دیگر فرقه‏ های متخاصم شیعه، همه بر امامت و رهبری وی اتفاق کردند».

5- نظام حکومتی در آن ایام نیاز به شخصیتی داشت که عموم مردم را با خشنودی به سوی خود جلب کند. در برابر آن افراد کم لیاقت و چاپلوسی که بر سر خوان حکومت عباسی فقط به منظور طلب شهرت و طمع مال گرد آمده بودند و حال و مالشان بر همگان روشن بود، وجود چنان شخصیتی عظیم یک نیاز مبرم بود. به ویژه آنکه به لحاظ منطق در برابر هجوم علمای سایر ادیان با شکست مواجه می‏ شدند. هنگام بروز ضعف و پراکندگی در دستگاه دولتی، متفکران سایر ادیان بر فعالیت‏ خود بسی افزوده بودند.

بنابراین، حکومت در آن ایام به دانشمندان لایق و آزاداندیش نیاز داشت نه به یک مشت آدم چاپلوسی و خشک و تهی مغز. لذا می‏ بینیم که اصحاب حدیث متحجر را از خود می‏راند، و بر عکس، معتزلیانی چون «بشر مریسی‏» و «ابوالهذیل علاف‏» را به خویشتن جذب می‏کرد. با این همه، تنها شخصیت علمی که درباره برتری علمیش توام با تقوا و فضیلت، کسی تردید نداشت امام رضا(علیه السلام) بود. این را خود مامون نیز اعتراف کرده بود. بنابراین، حکومت‏ به وی بیش از هر شخصیت دیگری احساس نیاز می‏کرد.

 

6- اوضاع پر آشوب آن زمان که آشوب و بلوا و شورش ها از هر سو مردم را فرا گرفته بود، ایجاب می‏کرد که ذهن آنان را به طرقی از حقیقت آنچه که در متن جامعه می‏گذرد، منصرف گردانند. تا بدین وسیله و با توجه به رویدادهای مهم مشکلات حکومت و ملت کمتر احساس شود.

 

 

7- مامون، به گمان خود، از امام رضا قانونی بودن اقدامات خود را در مدت ولایتعهدی ، به طور ضمنی تایید گرفت، و همان تصویری را که خود می‏خواست از حکومت و حاکم در برابر دیدگان مردم قرار داد. وی در تمام محافل تاکید می‏کرد که فقط حاکم اوست و اقداماتش نیز چنین و چنان است. دیگر کسی حق نداشت آرزوی حکمران دیگری بکند حتی اگر به خاندان پیغمبر تعلق می‏داشت.
بنابراین، سکوت امام در برابر اعمال هیات حاکمه در ایام ولایتعهدی، بعنوان رضایت و تایید وی تلقی می‏شد. در آن صورت، مردم به راحتی می‏توانستند هئیت‏ حکومت‏ خود امام یا هر علوی دیگری که ممکن بود روزی بر سر کار آید، پیش خود مجسم کنند. حال اگر قرار است که شکل و محتوا و اساس یکی باشد و فقط در نام و عنوان اختلافی رخ دهد، مردم چرا خود را به زحمت انداخته دنبال چیزی که وجود خارجی ندارد، یعنی حکومتی برتر و حکم رانانی دادگستر تر، بگردند.

...و دلایل بیشتری که در این مقال نمیگنجد.

 

دلائل امام براى پذيرفتن ولايتعهدی

هنگامى امام رضا ـ عليه السلام ـ  وليعهدى مأمون را پذيرفت كه ديد اگر امتناع ورزد، نه تنها جان خويش را به رايگان از دست مى دهد، بلكه علويان و دوستداران حضرت نيز همگى در معرض خطر واقع مى شوند.
بر امام لازم بود كه جان خويشتن و شيعيان و هواخواهان را از گزندها برهاند، زيرا امت اسلامى به وجود آنان و آگاهى بخشيدنشان نياز بسيار داشت. اينان بايستى باقى مى ماندند تا براى مردم چراغ راه و رهبر و مقتدا در حل مشكلات و هجوم شبهه ها باشند.
آرى، مردم به وجود امام و دست پروردگان وى نياز بسيار داشتند، چه، در آن زمان موج فكرى و فرهنگى بيگانه اى بر همه جا چيره شده و در قالب بحثهاى فلسفى و ترديد نسبت به مبادى خداشناسى , ارمغان كفر و الحاد مى آورد؟ ازين رو بر امام لازم بود كه بر جاى بماند و مسئوليت خويش را در نجات امت به انجام برساند و ديديم كه امام نيز ـ با وجود كوتاه بودن دوران زندگيش پس از وليعهدى ـ چگونه عملاً وارد اين كار زار شد.
حال اگر او با رد قاطع و هميشگى وليعهدى، هم خود و هم پيروانش را به دست نابودى مى سپرد، اين فداكارى معلوم نيست همچون شهادت حياتبخش و گرهگشاى سيد شهيدان گرهى از كار بسته امت مى گشود. علاوه بر اين نيل به مقام وليعهدى یک اعتراف ضمنى از سوى عباسيان به شمار مى رفت دائر بر اين مطلب كه علويان نيز در حكومت سهم شايسته اى دارند.
ديگر از دلائل قبول وليعهدى از سوى امام آن بود كه مردم خاندان پيامبر را در صحنه ی سياست حاضر بيابند و به دست فراموشيشان نسپارند، و نيز گمان نكنند كه آنان ـ همان گونه كه شايع شده بود ـ فقط علما و فقهايى هستند كه در عمل هرگز به كار ملت نمى آيند. شايد امام نيز در پاسخى كه به سوال ابن عرفه داد، نظر به همين مطلب داشت. ابن عرفه از حضرت پرسيد:
ـ اى فرزند رسول خدا! به چه انگيزه اى وارد ماجراى وليعهدى شدى ؟
امام پاسخ داد: به همان انگيزه اى كه جدم على ـ عليه السلام ـ را وادار به ورود در شورا نمود.
گذشته از همه ی اينها امام در ايام وليعهدى خويش چهره ی واقعى مأمون را به همه شناساند و با افشا ساختن نيت و هدف هاى وى در كارهايى كه انجام مى داد، هرگونه شبهه و ترديدى را از ذهن مردم زدود.

 

به هر حال زندگی سراسر خیر و برکت امام رضا علیه السلام در حالی به پایان رسید قطره قطره خون با برکت ایشان نذر ماندگاری اسلام شد.

Share/Save/Bookmark