يك روايت جالب و خواندني از حضور فاطمه معتمدآريا در چابهار
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۰۴:۲۰
کد مطلب: 38882
 
صداى تپش قلبش را مى توانم بشنوم كه منتظر جواب است.معتمدآريا لبخندهميشگي اش را پهن تر مي كند و جيغى مى كشد و مباركباد مى گويد و بلافاصله مى پرسد:"اسم زنت چيه؟"و پسرك جواب مي دهد.
خبرایرانی: منصور ضابتيان با انتشار اين عكس در اينستاگرام نوشته: يك روز بهارى درچابهار، براى نقد فيلم "گيلانه"با فاطمه معتمدآريا به دانشگاه چابهار رفته ايم....جوانك سيه چرده اى راننده ماست كه شهر را به ما نشان دهد.شرم و مهربانى اهل جنوب را همراه هم دارد...طرف هاى ظهر كه مى شود مرتب بى قرار است كه حرفى بزند...اين بى قرارى را مي توانم ازنگاه هاى زيرچشمى اش به معتمدآريا بفهمم...آخرسر توى راه بازار دل به دريا مى زند و خطاب به او مى گويد:"خانوم، من تازه زن گرفته ام.زنم عاشق شماست.بعدا ميشه من يه عكس با گوشيم از شما بگيرم براش؟"

اين مجري در ادامه نوشته: صداى تپش قلبش را مى توانم بشنوم كه منتظر جواب است.معتمدآريا لبخندهميشگي اش را پهن تر مي كند و جيغى مى كشد و مباركباد مى گويد و بلافاصله مى پرسد:"اسم زنت چيه؟"و پسرك جواب مي دهد.
"خونه تون بندره؟"
"بله ،خيلى دور نيست."
"پس بريم خونه ت با خانومت عكس بگيرم"
پسرك تا سرحد مرگ هيجان زده مى شود.انتظار اين اندازه بى ريايى و لبخند را ندارد.بازار را رها مي كنيم و مى رويم به خانه تازه عروس.در حياط مى نشينيم و چاى ميخوريم و معتمدآريا مثل يك مادر با آن دو رفتار مي كند و آن ها مثل پروانه دورش مى چرخند.معتمدآريا شماره تلفن موبايل و خانه اش را به آنها مى دهد و قول مى گيرد كه اگر تهران آمدند به خانه اش بيايند.نمى دانم هيچ وقت آمدند يا نه اما اگر آمده باشند و با آغوش باز پذيرايى شده باشند هم برايم چندان عجيب نيست.

آن روزها چندان معروف نبودم اما همان روز يادگرفتم اگر روزى هم معروف شدم رابطه ام را تحت هيچ شرايطى با مردمى كه دوستم دارند-و دوستم ندارند- قطع نكنم.من كارى به نظريات سياسى معتمدآريا ندارم چون نه از سياست سردر مى آورم و نه به آن علاقه دارم،شايد با بعضى رفتارهاى شخصى اش هم موافق نباشم اما همينقدر مى دانم كسي كه چنين چيزى را مى تواند به ديگران بياموزد،نمى تواند آدم بدى باشد،نمى تواند آدم خطرناكى باشد.خطر جاى ديگريست. اين عكس هم مال همان سفر است. كنار درياچه اي صورتى نزديك چابهار.
Share/Save/Bookmark
کلمات کليدی: روایت خواندنی،فاطمه معتمدآریا،چابهار،کشف حجاب،خبرایرانی