درس های حماسه نهم دی
تاریخ انتشار : دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۳ ساعت ۰۸:۰۳
کد مطلب: 12629
 
هواداران جمهوری اسلامی در ایران در ۹ دی ۱۳۸۸ در واکنش به اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در تاسوعا و عاشورای ۱۳۸۸ که آن را «هتک حرمت» دانستند، تظاهرات کردند. ابتدا مقرر بود که راهپمایی در روز سه شنبه ۸ دی برگزار شود. به این منظور خبر در پیش بودن این راهپیمایی از آخرین ساعات ۷ دی توسط خبرگزاری‌ها ی ایران مخابره شد.
خبر ایرانی: هواداران جمهوری اسلامی در ایران در ۹ دی ۱۳۸۸ در واکنش به اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در تاسوعا و عاشورای ۱۳۸۸ که آن را «هتک حرمت» دانستند، تظاهرات کردند. ابتدا مقرر بود که راهپمایی در روز سه شنبه ۸ دی برگزار شود. به این منظور خبر در پیش بودن این راهپیمایی از آخرین ساعات ۷ دی توسط خبرگزاری‌ها ی ایران مخابره شد. ولی این خبر در ساعات ابتدایی روز سه شنبه به فراخوان برای راهپیمایی در روز چهارشنبه تغییر کرد. به این ترتیب راهپیمایی در روز چهارشنبه ۹ دی ۱۳۸۸ در خیابان انقلاب تهران و در چند شهر دیگر برگزار شد.

روایت حکومت

در رسانه‌های طرفدار نظام در ایران از این روز با نام «حماسه ۹ دی» یاد می‌شود.

شورای فرهنگ عمومی جمهوری اسلامی روز ۹ دی را روز «بصیرت و میثاق امت با ولایت» نامگذاری کرده‌است.

 کانون‌های مدیریت خارجی

فتنه سال 88 - در بعد خارجی - از سال ها قبل از 88 طراحی و دنبال شده بود. یکی از نشانه‌های آن این است که سناتور «مک کین»کاندیدای جمهوری‌خواهان در انتخابات سال 2008 در سال 1384 دقیقاً به «جنبش سبز» با همین نام! اشاره می‌کند و می‌گوید «در ایران، نظام را با جنبش سبز منهدم می‌کنیم» مک کین همان کسی است در جریان یک سخنرانی در فروردین 1386 در ایالت کارولینای شمالی آوازی منسوب به گروه «بیچ بویز» در پشت میکروفون سرود که در آن خوانده شده بود:«بر روی ایران بمب، بمب، بمب، بمب بریزیم ....» و البته 10 ماه بعد -19 بهمن 86- و از عصبانیت خود از جمهوری اسلامی را آشکار کرد. لیکن در مصاحبه با نیویورک تایمز گفت: «من همچنان اندیشناک (هراسان از) بلند همتی ایرانیان هستم ، چرا که چیرگی ایرانی بر منطقه به درازای تاریخ است».

در بعد خارجی از یک سو محافل آکادمیک و رسانه‌ای آمریکا، از سوی دیگر «دفاتر ویژه» آمریکا در کشورهای مختلف و از سوی دیگر سفارت‌خانه‌های غربی سه کانونی بودند که طی دو دهه و بخصوص در دوره نئوکان‌ها 2000 تا 2008 فعالیت گسترده‌ای را باهدف «تغییر در ایران» دنبال می‌کردند. ادبیات دوره بوش در ارتباط با ایران به «Regime change» موسوم شده بود. این ادبیات در دوره اوباما ـ علیرغم آنکه توقع نمی‌رفت هم استمرار پیدا کرد.

بر اساس بررسی‌های انجام شده حداقل 8 «دفتر ویژه» در دبی ، بگرام ، بیشکک، باکو، سلیمانیه، آمستردام، لندن و واشنگتن به منظور ارتباط‌گیری ، هماهنگ‌سازی، آموزش و تجهیز به مرور و در فاصله سال‌های 1371 تا 1388 راه افتادند» این دفاتر بعضاً زیر نظر سیا و بعضاً زیر نظر پنتاگون -وزارت دفاع- فعالیت می‌کردند و در این میان دفتر دبی استثنائاً مستقیماً زیر نظر معاون اول رئیس جمهوری آمریکا فعالیت می‌کرد. اسناد می‌گویند این دفاتر به سرشاخه‌هایی در تهران وصل بوده‌اند و از طریق این سرشاخه‌ها، نخبگان در حوزه‌های مختلف را شناسایی کرده و به این دفاتر می‌کشانده‌اند. ورزشکاران، هنرمندان، پزشکان، مهندسان، اساتید دانشگاه، روزنامه‌نگاران، صنعتگران، بانوان، فعالان عرصه صنعت، تشکل‌های کارگری، فعالان سیاسی، احزاب و..... که تعداد آن‌ها از ده‌ها هزار نفر فراتر رفته‌اند به مرور به این دفاتر منتقل شدند و در یک برنامه چند لایه و چند مرحله توجیه و هماهنگ می‌شدند و در نهایت به‌عنوان پیشتازان تحول در نظام سیاسی ایران مورد استفاده قرار می‌گرفتند. سرپل‌های این «دفاتر ویژه» همان حلقه‌هایی بودند که در دوره هاشمی‌رفسنجانی و دوره خاتمی در دستگاه‌های مختلف فعالیت می‌کردند و سکولاریزه‌کردن نظام و جامعه ایران در دستور کارشان بود.

علاوه بر این دفاتر ویژه، دست کم 17 سفارتخانه غربی شامل سفارتخانه‌های انگلیس، کانادا، استرالیا، فرانسه، آلمان، هلند، بلژیک، سوئیس، دانمارک، فنلاند، کره جنوبی، ژاپن و ... به جمع‌آوری اطلاعات حساس، ارتباط هدفمند با برخی از مراکز نظام، برگزاری جلسات با بعضی از بخبگان سیاسی مخالف نظام دینی، تهیه و تجزیه و تحلیل‌های دوره‌ای و سنجش درجه و ماهیت تغییرات در جامعه ایران مشغول بودند. بعضی از این سفارتخانه‌ها -‌بخصوص سفارت انگلیس- تجهیز مخالفان و پشتیبانی مالی از آنان را دنبال می‌کردند. اینها در فتنه سال 1388 به‌صورت عملیاتی‌تر به مقابله با نظام اسلامی پرداختند به‌گونه‌ای که بعضی از عوامل سفارتخانه‌های غربی به دلیل حضور مستقیم در آشوب‌های خیابانی بازداشت و محاکمه شدند.

محور سوم، مراکز مرتبط با سازمان جاسوسی آمریکا در واشنگتن است که به‌طور ویژه روی ایران کار می‌کنند و تعداد واقعی آن‌ها مشخص نیست. یک گزارش که به مطبوعات راه پیدا کرد بیانگر آن است که حداقل 700 اتاق فکر و برنامه‌ریزی (tank tink) در آمریکا به ‌طور خاص روی مسایل ایران مطالعه کرده و پیشنهاداتی را برای دستگاه‌های تصمیم‌گیر در آمریکا تهیه می‌کنند. این اتاق‌ها بعضاً شامل مؤسساتی نظیر اینتر پرایز، مؤسسه اعانات ملی(NED)، دوست‌یابی کارنگی، راکفلر، شورای روابط خارجی آمریکا و.... می‌شود و بعضاً در درون یکی از دانشگاه‌های آمریکا قرار دارند. هر کدام از این اتاق فکرها سالانه تحقیقات میدانی راجع به ایران به‌عمل می‌آورند و به‌طور معمول هفته‌ای یک مقاله و هر دو ماه یک گزارش مبسوط تحقیقاتی راجع به ایران به نگارش درآورده و در روزنامه‌ها و یا سایت‌های خود منتشر می‌نمایند. این مراکز در عین حال مقالات و تحقیقات ضد‌ایرانی در سطح جهانی خریداری کرده و با هزینه‌ خود منتشر می‌نمایند براساس تحقیقاتی که یک مرکز علمی وابسته به دانشگاه تهران به‌عمل آورده، تعداد مقالات ضدایرانی این مراکز از 35000 مورد در سال، 4200 گزارش و 300 جلد کتاب فراتر می‌رود. در بعضی از مهم‌ترین این مراکز بین 3 تا 5 نفر از عناصر ایرانی مخالف جمهوری اسلامی نیز فعالیت می‌کنند. این افراد شامل مهدی خلجی، کامیلیا انتخابی فرد، فاطمه حقیقت‌جو، هوشنگ امیراحمدی، محسن سازگارا، عطاءا... مهاجرانی، اکبر گنجی، عبدالکریم سروش، محمد‌جواد اکبرین، فرشاد امیر‌ابراهیمی، علی‌اکبر موسوی خوئینی، مسعود بهنود و ... می‌شود و تعدادشان از 100 نفر فراتر می‌رود. استفاده از این افراد به این دلیل صورت می‌گیرد که محافل آمریکایی از استنتاج‌هایی که درباره ایران انجام می‌دهند اطمینان حاصل نمایند. در همه مواقعی که یکی از مراکز آمریکایی نتیجه تحقیقات خود را به شورای روابط خارجی آمریکا ارائه می‌دهند و به همین منظور «جلسه استماع» تشکیل می‌شود، حداقل دو ایرانی در کنار گزارش‌دهنده آمریکایی حضور دارند و به تأیید این دو جلسه استماع پایان می‌یابد.

دفاتر ویژه، سفارتخانه‌ها و اتاق‌های فکر در واقع مثلث ابزار غرب برای تغییر در ایران را شکل داده‌اند. آمریکایی‌ها در عین حال در اوج فتنه 88 دفتری را در کاخ سفید تحت عنوان «دفتر هماهنگی امورایران» تحت ریاست معاون اول اوباما در کاخ سفید به وجود آوردند. کار این دفتر هماهنگ‌سازی فعالیت بخش‌های مختلف است این تصمیم پس از آن اتخاذ شد که تفاوت‌های مهم میان گزاره‌های مراکز مرتبط با وزارت خارجه و مراکز مربوط به CIA پدید آمد و بعضی از گزارشات، نتایج گزارشات دیگر را زیر سؤال می‌برد.

به‌دنبال گزارش‌های این مراکز بود که آمریکا بررسی هر طرح درباره ایران را به بعد از انتخابات ریاست جمهوری موکول می‌کرد. در آن مقطع این نظریه به‌طور مشترک در وزارت خارجه و وزارت دفاع آمریکا(پنتاگون) پدید آمده بود که بعد از انتخابات 88 موقعیت نظام مستحکم‌تر می‌شود و لذا بهتر است رئیس جمهور مذاکره با ایران را شروع کند و بر این اساس اوباما در اردیبهشت88 نامه‌ای برای مقامات ایران فرستاد و درخواست گفتگو کرد، اما چیزی نگذشت که ادبیات آمریکا به نحو بی‌سابقه‌ای علیه ایران شدت گرفت و اوباما خود وارد میدان شده و از لزوم تغییر ایران حرف زد. آمریکایی‌ها در جریان فتنه 88 به مرزهای غربی ایران نزدیک شدند و بیم آن می‌رفت که وارد عملیات نظامی علیه ایران شوند. خود این موضوع حکایت از آن می‌کند که مثلث(دفاتر ویژه، سفارتخانه‌ها و اتاق‌های فکر) راه را برای به تسلیم درآمدن ایران همواره ارزیابی کرده بودند. مراکز آمریکایی پیش از انتخابات به‌طور گسترده به ادبیات تقلب دامن می‌زدند و برای به آشوب کشیدن ایران از پیروزی قطعی میرحسین موسوی و بروز تقلب در اعلام نام محمود احمدی‌نژاد حرف می‌زدند و با برجسته‌سازی فعالیت مخالفان وانمود می‌کردند که نظام سیاسی ایران در آستانه سقوط قرار گرفته‌ است.

پروژه تقلب برای واژگونی نظام

بحث پروژه تقلب برای اثرگذاری بر انتخابات نبود بلکه از اساس برای تغییر بنیادی نظام دنبال شد. بعدها که عناصر میانی فتنه بازداشت شدند، مصطفی تاج‌زاده ضمن اعتراف به اینکه در انتخابات تقلب عمده‌‌ای که نتیجه را دگرگون کند، رخ نداده است، فاش کرد که بحث تقلب همه ماجرا نبوده است. او در پاسخ به این سؤال که با ابطال انتخابات هم بار دیگر در انتخابات کاندیدای آن‌ها شکست می‌خورد پس فایده این طرح چه بود، گفت: «اگر نظام ابطال انتخابات را می‌پذیرفت، آنگاه ما بحث عدم صلاحیت شورای نگهبان و وزارت کشور و به طور کلی نهاهای نظام را برای برگزاری مجدد انتخابات، دنبال می‌کردیم و نظام را وادار به ساز‌وکار دیگری که لازمه‌ آن تعویق یک‌ساله انتخابات بود، می‌کردیم. در این یک‌سال طبعاً نهادهای نظام به‌خصوص دولت به تعلیق درمی‌آمد و اوضاع از کنترل نظام خارج می‌شد، آنگاه در این یک‌سال ما زمینه تغییرات اساسی در نظام را فراهم می‌کردیم.»

موضوع دیگر این بود که فضای روانی ایجاد‌شده می‌توانست به پیروزی میر‌حسین موسوی منجر شود. اسناد و خبرهای موثق بیانگر آن است که میرحسین موسوی و جریان فتنه حامی وی در نظر داشتند بلافاصله پس از پیروزی، اعلامیه‌ای صادر کرده و فهرستی از تغییرات اساسی را منتشر و از هواداران خود بخواهند تا تحقق آن خیابان‌ها را ترک نکنند. در صدر این فهرست، تغییر قانون اساسی و حذف ولایت‌فقیه قرار داشت کما اینکه جریان فتنه بعد از شکست در انتخابات هم همه فشار خود را روی رهبری نظام متمرکز کرد. راهپیمایی 25 خرداد 88 یک راهپیمایی اعتراضی به حساب آمد ولی راهپیمایی 30 خرداد- یک روز پس از فراخوان رهبری به آرامش و تعقیب ادعاها از مجاری قانونی- برای شکستن حریم رهبری و فصل‌الخطاب بودن او طراحی و بعد هم در بیانیه‌های پی‌درپی تعقیب گردید.

هاشمی رفسنجانی هم در خطبه 26 تیرماه خود با عبور از نظرات و فعالیت‌های رهبری برای مدیریت بحران، تحقق خواسته‌های این جریان را مورد تأکید قرار داد. او در این خطبه‌ها بار دیگر نتیجه انتخابات را مبهم خواند و از رهبری نظام خواست تا از فتنه‌گران بازداشت‌شده دلجویی کنند. او در این خطبه حتی با بیان مخدوش از عبارتی از پیامبر عظیم‌الشأن (ص) خطاب به امیرالمؤمنین (ع)، به طور ضمنی از رهبری خواست که از کار کناره‌گیری کند. این در حالی است که حق امیرالمؤمنین در جانشینی پیامبر و بطلان مدعیان حکومت پس از رحلت پیامبر (ص) نزد همه شیعیان و بسیاری از برادران اهل سنت کاملاً ثابت است و امیرالمؤمنین علیرغم آن همه مخالفت‌های معاندان، لحظه‌ای کار تصدی جامعه اسلامی را به فتنه‌گران واگذار نکرد و پس از خود امت را به تبعیت از امام مجتبی (ع) ترغیب کرد.
درس های حماسه نهم دی

تظاهرات عظيم و كم سابقه 9 دي و نقشي كه مردم در اين حضور ايفا كردند، بخوبي نشان داد كه كليد حل همه مسائل نظام و انقلاب و ايران در دست « مردم»‌ است و از اين رو توطئه هايي كه با ناديده گرفتن اين عنصر توأم است هرچند از پيچيدگي و پشتوانه هاي زياد برخوردار باشد به جايي نمي رسد. همين عنصر بود كه توطئه كودتاي آمريكا در سال 57 كه با حضور دو عنصر كليدي الكساندر هيگ فرمانده ناتو و ژنرال رابرت هايزر فرمانده نيروي هوايي آمريكا با هدف ممانعت از پيروزي انقلاب اسلامي بود را باطل كرد و پس از پيروزي مانع به نتيجه رسيدن توطئه هاي سنگين پياپي- در فاصله،، بهمن 57 تا 30 خرداد 60 گرديد و تا امروز آن را باطل السحر گردانيده است.

درس ديگر نقش حادثه عاشورا در به وجود آمدن يوم الله 9 دي بود. تا پيش از ماجراي عاشوراي 88، مقابله ي فتنه گران با دين و مباني آن و مقدسات چندان باور پذير نبود چرا كه تعداد قابل توجهي از سران فتنه را روحانيوني تشكيل مي دادند كه سابقه اي هم در انقلاب داشتند و بعضي هم به بيت حضرت امام خميني – سلام الله عليه- انتساب و يا رفت و آمد داشتند. طبعاً تميز قائل شدن ميان سابقه و وضع فعلي اين ها براي متدينين تا حدي دشوار بود. در اين ميان يك حادثه ويژه نياز بود تا فضا شفاف شود و غبار ترديد كنار رود البته پيش از اين وقتي در تظاهرات روز قـدس 88 عده اي از هـواداران فتنه شعار « نه غزه، نه لبنان» سردادند و يا در يك تجمع مرتبط با فتنه گران در روز 16 آذر 88 تصوير حضرت امام پاره و به آن بزرگوار جسارت شده بود، متدينين نگران شده بودند ولي نوعاً آن را بي ارتباط با سران فتنه ارزيابي مي كردند. تا اينكه روز عاشورا فرا رسيد و جريان فتنه تصميم گرفت از غيبت مردم در خيابان انقلاب تهران به دليل حضور متمركز مؤمنين در حسينيه ها، مساجد، تكايا و هيئات استفاده نمايد و تصويري بحراني از انقلاب و نظام به خارج ارائه نمايد در اين ميان سران فتنه هواداران خود را به تجمع در خيابان انقلاب دعوت كردند و رسانه هاي غربي بخصوص بي بي سي انگليس تلاش گسترده اي براي شكل دهي به اين تجمع دنبال كردند مثلاً بي بي سي در خبرهاي صبح روز عاشورا عباراتي را تكرار مي كرد: مردم از مراكز مختلف شهر راهي خيابان انقلابند، نيروي انتظامي اعلام كرده كه مداخله نميجكند. نيروهاي بسيج نيز مخالفتي بـا تظاهرات خيابان انقلاب ندارند و رهبران معترضين هم هواداران خود را از هرگونه درگيري برحذر داشته انـد و هرچه به ساعت 10 صبح نزديك تر مي شد اين شبكه كه محوري ترين نقش در آشوب داشت گزارش مي داد كه از حضور پليس و يا نيروهاي بسيجي در خيابان انقلاب خبري نيست. در واقع هدف اين بود كه از يك سو با بي خطر خواندن تظاهرات روز عاشورا جمعيت زيادي را به ميدان بياورند و از سوي ديگر ميدان را براي آشوب طلبي ضد انقلاب آماده نشان دهند. به هر ترتيب در روز عاشورا جمعيتي كمتر از 5000 نفر به خيابان انقلاب آمدند و در ايـن بين آنچه از آن خبري نبود تـجمع و تظاهرات مسالمت آميز بود. حوالي ساعت 5/11 صبح كه آتش سوزي ها، تخريب بانكها، حمله به مغازه ها و اموال عمومي به اوج خود رسيد تلويزيون بي بي سي و ... با پخش مستقيم اين صحنه ها، تصويري از يك شهر جنگ زده را از پايتخت ايران به نمايش گذاشتند. ظهر عاشورا كه زمان شهادت حضرت ابا عبدالله الحسين- عليه السلام- است تبديل شد به صحنه آتش زدن علم ها و علامت هاي بزرگداشت عاشورا و فتنه عمق ماهيت خود را نشان داد و ترديدها را برطرف كرد. و در اين ميان هيچكدام از سران داخلي فتنه نه تنها واكنش منفي به موضوع نشان ندادند و از بي حرمتي به امام حسين (ع) برائت نجستند بلكه يكي از آنان- ميرحسين موسوي- اهانت كنندگان به ساحت سيدشهيدان عليه السلام را « مردمي خداجو» لقب داد.

سه روز پس از حوادث روز عاشوراي 88 با فراخوان شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي حداقل چهار ميليون نفر از مردم تهران در عصر يك روز غيرتعطيل – 9 دي- به خيابان آمدند و مشابه اين تجمع در اين روز يا يكي دو روز پس از آن در اكثر شهرهاي ايران برگزار شد و طومار فتنه گران را درهم پيچيد. بدون ترديد بدون بروز اين خبط بزرگ سران داخلي و خارجي فتنه، پرده برداري از ماهيت فتنه اي كه حدود 8 ماه كشور را بشدت درگيري كرده بود، به راحتي امكان پذير نبود اما خط خون حسين بن علي – صوات الله عليه- بار ديگر اردوگاه يزيديان و امويان آنان را برملاء كرد.
Share/Save/Bookmark
کلمات کليدی: حماسه+9 دی+امیرحسین موحدیان